قهرمان ميرزا عين السلطنه

1042

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

دار زدن ميرزا رضا چهارشنبه دوم شهر ربيع الاول 1314 - روزى است براى اهل ايران مبارك . ديشب از امين نظام كاغذى رسيد كه صبح قبل از طلوع آفتاب ميدان مشق براى قتل ميرزا رضاى خبيث مخذول حاضر شويد . اين خبر را چندى بود شهرت داده بودند و منتظر بوديم . با معتضد السلطنه قرار گذاشته بوديم اتفاقا برويم . لهذا صبح بسيار زود آنجا رفتم . كالسكه نشسته به سمت ميدان مشق رفتيم . جمعيت كم‌كم مىرفت . وسط ميدان دارى برپا كرده بودند . دو پاى دار از هم به قدر پنج ذرع فاصله داشت كه به زمين بست كرده بودند . تير ديگرى به ارتفاع هشت ذرع بالاى آنها نصب كرده بودند . وسط آن قرقره بود و طنابهاى آن از دو طرف به پايه‌هاى دار بسته بود . در حقيقت عقابين بود . تمام افواج ساخلوى طهران از توپخانه و غيره دور دار صف كشيده بودند به شكل دايره . دو صف سرباز هم از قرب دايره تا به سربازخانهء قراول مخصوص نظام بسته بود . ميرزا رضا را ديشب پس از استنطاق اخير كه صدراعظم و ملك‌آرا و بعضى ديگر حضور داشتند به اين سربازخانه آورده بودند . سردار كل و عموم صاحب‌منصبان نظامى جلوى دار وسط دايره ايستاده بودند . سردار كل فرمود كه دير مىشود و جمعيت زياد خواهد شد ، بياورندش . آفتاب تازه زده بود . قدرى نگذشته حاجب الدوله آمد دنبال او اعتضاد نظام جلوى ميرزا رضا ، بعد چند نفر پليس و فراش . ميرزا رضا لخت بود ، فقط زيرجامه در پا داشت . به كمر زيرجامه هم شالى بسته بودند كه باز نشود . دستهايش را پشت‌سر دست‌بند و قفل نموده بودند . چاق‌تر شده بود . موى سر و ريشش بلندتر شده بود . خوب راه مىآمد . بدون واهمه و جبن وارد دايره شد . از در سربازخانه كه بيرون آمده بود چند صلواة فرستاده شهادتين گفته بعد چند استغفر الله فرستاده بود . ديگر حرفى نزده است . جلوى دار رسيد . عكاس زيادى جمع بود . خواستند مشغول شوند عكاسها صدا كردند ، خودش ملتفت شده پشتش سمت دوربين بود خودش را گردانيده صورتش روبه دوربين شد . خوب نگاه مىكرد . چند شيشه عكس انداختند . بعد ميرغضبها پيدا شدند . صاحب‌منصب سوادكوهى كه مستحفظ او بود و سر زنجير به دستش بود دست به جيب برده كليدى بيرون آورده قفل طوق را باز كرده زنجير را گشاد . ميرغضب باشى و دو سه نفر ديگر جلو آمده طنابهاى دار را باز كرده قرقره به زمين آمد . طناب نازك ديگرى آوردند به گردن ميرزا رضا انداخته از طرفين بالا كشيدند . به قدر نيم ذرع كه بالا رفت ندانستم چه نقصى در طناب گردن به‌هم رسيده بود كه پائين آوردند . طناب را باز كردند . با اين حالت خوب