قهرمان ميرزا عين السلطنه
1674
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
بود . اين راه را تا شهر مشهد چهار سال قبل حضرت و الا نير الدوله ساخته است . الحق خيرات خوبى كرده ، بسيار هم خوب ساختهاند . سابق بر اين بىاندازه مخروبه [ بوده ] و از طهران تا اينجا نقطهاى به اين صعب العبورى نبوده است . حاليه هم قدرى تعميرات لازم دارد . اگر نكنند روزبهروز خرابتر مىشود و حيف است . زحمتى كشيده شده مخارجى كلى كردهاند ناچار تعميرات را بايد متحمل شوند . ماشاء الله مكنت ايشان هم كم نيست . از چهارده هزار خروار غلهء نيشابور صد خروار نباشد چه مىشود . سورچى گنجهاى اسبهايش خوب باوجود سربالا و سرازيرى شلاقكش مىرفت . اين دو سه منزل است كه مسافر بيچاره را فريب مىدهد كه اسبهاى خوب و سورچيهاى زرنگ دارند . يك ساعت و چهل دقيقه ما را به « حوض » ( آبانبار ) رسانيد . دو فرسنگ كمتر راه بود . يك ناخوش كثيفى گوشهء قهوهخانه افتاده بود نشان دادند سورچى است . بهزحمت زياد آقازاده را بلند كرديم فحش مىداد و « لندلند » [ مىكرد ] كه سورچى نوبتى شهر است ، من ناخوشم نمىتوانم سوار شوم . گفتم ممكن نيست من اينجا بمانم و امشب راه به اين نزديكى را نروم . هرقدر ناخوش باشى به زور ترا خواهم برد . هرقدر ناله كرد و قرقر نمود من دست برنداشتم . پس از آنكه ديد چاره نيست چاق شده آه و ناله ، لندلند همه كنار رفت . برخاسته رو به طويله [ رفت ] . من فورا نمازى كرده يك فنجان چايى كثيف خوردم تا اسب بسته و حاضر شد . بواسطهء شوق و ذوق تشرف به آستان ملائك پاسبان ابدا امروز هيچ تألمى نداشتيم و هيچچيز جز طى مسافت در نظر نبود . ريگ آموى و درشتيهاى آن * زير پايم پرنيان آيد همى روزى كه تكان دليجان و گردوخاك ، نشيب و فراز هيچچيز معلوم نمىشد امروز بود و پس خداوند نصيب همه دوستان كند تا بدانند چه مىنويسم . دو سه پشته و گردنه كه طى شد تپهء سلام بود و گنبد مطهر على ابن موسى الرضا ( ع ) پيدا شد . گوئى دنيا را به ما دادند . سجدهء شكر الهى را بهجاى آورده زيارتنامهء مختصرى [ خوانده ] و سلامى كرده به شتاب رانديم . همى راندم نجيب خويش چون باد * همى گفتم كه اللهم سَهّل طرق - مشهد سورچى مىگفت سابق بر اين امكان عقلى نداشت زوار اين راه را با قاطر سواره بيابند ، چه رسد به عرابه . از اول منزل مىبايست پياده شده تا طرق همهجا سنگهاى تخته تخته داشت كه هرگز سواره عبور ممكن نبود . يك ربع به غروب مانده بود به كاروانسراى طرق رسيديم . اول مغرب به شهر نزديك [ شده ] باز دليجان را نگاه داشته .