قهرمان ميرزا عين السلطنه

1672

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

سلجوقى كرسى مملكت خود قرار داد . در فتنهء مغول داماد چنگيز خان آنجا كشته شد ، چنگيز تولوى را مأمور قتل‌عام نيشابور نمود به تلافى و خونبهاى داماد . چنگيز اين شهر را از تمام بلادى كه لشكر مغول خراب كرده بود ويران‌تر كرد ، شخم نموده آب بسته و جو كاشت . از آن به بعد اين شهر به آبادى سابق خود نرسيد و گمان نمىرود برسد . مگر سركار فتح السلطنه اقدامى بفرمايند به آبادى سابق خود برسد . قنات‌سازى شاهى يك فرسنگ از شهر دور شده به آب قنات شاهى رسيديم كه آقاى عماد السلطنه سفارش فرموده بودند آب خوبى است بخوريم . پياده شده به ياد ايشان آشاميديم . حقيقة بسيار خوب بود . قدمگاه سورچى ما نابلد بود ، اسبها هم مال فخر داود و خسته بودند . آن سورچى در سودخر بوده آنجا نزاعى كرده فرارا نيشابور آمده است . سورچى فخر داود گنجه‌اى [ است ] و امروز قهر كرده بود . اين سورچى نابلد و اين اسب خسته قسمت ما شد . دهات‌آباد وصل بهم بود ، زراعت زياد . از مالك هريك جويا شديم مىگفتند مال نير الدوله است . مختصر ساعت چهار وارد قدمگاه شديم . قهوه‌چى ما را به باغ قدمگاه هدايت كرد . اسماعيل نامى نوكر امشب ما شد . زرنگ بود . يك زحمت كلى اين راه آوردن اسباب دليجان است به منزل . همه‌جا دليجان به مسافتى دور از آبادى توقف مىكند . راه ندارد . بايد اسبابها را به دوش گرفته بياورند . نان و خيارى صرف شد . ساعت شش در ايوان بقعهء قدمگاه استراحت شد . واهمهء زنها واهمهء زنها از قبورى كه دورشان بود در آن‌وقت شب بىتماشا نبود . هنوز زنهاى مملكت ما از قبر ، مرده ، اسب ، اشتر ، عنكبوت ، سوسك ، خرچسانه ، توفنگ ، تپانچه ، غول بيابانى مىترسند ، چه رسد به چيزهاى ترسيدنى و سباع ضاره و حشرات گزنده . از مرده‌شور و پارچهء سفيد فرسنگها فرار مىكنند . دوشنبه دوم جمادى الاول - صبح آفتاب زده بود بيدار شدم . كلاغ زياد در اين باغ هست . از نصف‌شب صداى آنها بلند بود . يك نوع زاغ سياه ديدم كوچك اما صداى رسائى داشت . در جاى ديگر نديده بودم . به زيارت اقدام مبارك رفتم . متولى زيارت