قهرمان ميرزا عين السلطنه

1663

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

شدت كبود شده است . هرقدر مىخواهد ناله كند . بخير گذشت . سايرين و ملامتهاى ما مانع [ است ] نمىگذارد . نان و خيار و تخم‌مرغ كه همراه بود مثل سحرهاى ماه رمضان به همان تلخى و سختى تناول شد يا زهر مار گرديد . هريك در يك سمت اطاق و ايوان دراز شديم و مثل شعاع الدين ميرزا فورا خوابم برد . صدرآباد پنجشنبه 28 - دو ساعت به دسته مانده محصل‌هاى پىدرپى مرا بيدار كردند كه ابدا ميل نداشتم بلند شوم . ديشب بيست و يك ساعت راه آمديم و درست بيست و سه فرسنگ راه بود . هشت فرسنگ تا ميامى ، چهار فرسنگ تا كال‌طاقى ، پنج فرسنگ تا مياندشت ، شش فرسنگ تا عباس‌آباد . خيلى سخت گذشت . دو ساعت هم بيشتر نخوابيدم . دليجان حاضر بود و تا صدرآباد دو ساعت و نيم كشيد كه چهار فرسنگ است . از بناهاى ميرزا آقا خان صدراعظم [ است ] نمىدانم حالا به چه مناسبت مىگويند ملك مستشار خلوت است . كاروانسرا و رباطى دارد . جغدى صدا مىكرد . چاپارچيها التماس كردند اين را بزنيد كه از صداى كريه خودش شب و روز ما را آرام نمىگذارد . من هم دو تير انداختم اتفاقا نخورد . در سوراخى رفته مخفى شد . من جغد به اين بزرگى نديده بودم . اسب عوض كرده سوار شديم . اين صحرا گورخر بسيار دارد . گفتند سالى چهل پنجاه عدد شكارچيهاى دهات شكار مىكنند . جلگهء بسيار وسيعى بود . همه‌جا سيل آمده و راه خراب است . امروز تمام گرفتار ماسه و شن بوديم مثل ديروز . چهار ساعت ربع كم كشيد تا مزينان رسيديم . اين دهات بىصفاست . جز باغ مو درختى ندارد . نمىدانم زمستان در موسم يخ چه گرمائى شده كه يخچالهاى اين دهات هيچ‌كدام يخ نگرفته‌اند . مزينان مزينان كهنه خراب و ويران افتاده كه به حكم خاقان خلد آشيان خراب شده است . در باغ انگورى كه دو اطاق كاه‌گلى داشت پياده شديم . ناهار خورده تا دليجان حاضر شود من يك ساعت خوابيدم . آقاى عماد السلطنه وقتى مىفرمودند سردارهاى بزرگ مثل ناپليون و اسكندر و غيره خوابشان به اختيار خودشان بود . پس معلوم مىشود شريكه اول سردار [ ست ] و من هم در اين سفر نزديك است به درجهء مارشالى برسم . شش ساعت به غروب مانده از مزينان سوار شديم . گفتند پنجاه روز از عيد گذشته اين سيل آمده . چهار نفر آدم و مقدارى مواشى برده . همه صحرا « لات » سيل است كه خيلى به