قهرمان ميرزا عين السلطنه
1658
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
ده ملا در اين دو ساعت كه تا ده ملّا رسيديم تماشاى من و شاهزاده همين چرت زدن حضرات بود . گاهى كه بىاندازه اسباب خنده مىگرديد . در ده ملّا كنار نهر پياده شده چايى خورديم خيلى لذت داد . دست نماز گرفتم پاها را شستوشو داديم . ده ملّا معدن مله است . هوايش سرد است . عوض چهار اسب در اين منزل سه اسب بستند . اسب چهارم ناخوش بود . چهار ساعت به غروب مانده بود آفتاب گرم بود . يك حسن اين مسافرت هم به اين شكل محفوظ بودن از سرما و آفتاب است . روىهمرفته نه تعريف دارد نه تكذيب . بين بين است . خيلى آرام مىرفتيم . شاهرود غروب وارد شاهرود شديم . در ميدان دم دروازه جلوى چاپارخانه دليجان ايستاد . جمعيت زياد بود . جائى را هم نمىشناختيم . سرور خان را پياده كرده به چاپارخانه فرستاديم . نويسندهء اداره آمد جلو افتاد ما را به بالاخانهء سردر منزل خودش برد . نماز كرديم . خيرآباد نصير الدوله خيرآباد مشهور به آصفيه ملكى جناب نصير الدوله دو فرسنگ آن سمت شاهرود است . ميل داشتيم آنجا برويم ، گفتم اسب ببندند . تقى آمد كه مىگويند دليجان خراب است نمىشود . در راه امروز سورچى آخرى هم مىگفت كه فنرها خوابيده و ضايع است . اصرار كرديم يا دليجان ديگر بدهند يا همين را ببريم مراجعت بدهند و درست كنند . پيغام آورد ممكن نمىشود ، مگر نوشته بدهيد صدمه وارد شد ربطى به اداره نداشته باشد ، خسارت وارده را هم بدهيد . تكليف ما لا يطاقى بود . راضى به توقف شديم . ميرزا كه بسيار آدم معقولى بهنظر آمد پس از قرائت بليت بالا آمده در كمال ادب گفت منزل مخصوص براى مسافرين محترم داريم . هواى شاهرود هم بسيار خوب است امشب را توقف كنيد تا فردا ظهر دليجان تعمير شده راحت برويد . گفتم با غريب گز چه بايد كرد . اطمينان داد كه اولا چندان ندارد . ثانيا در اين منزل ابدا نيست . جلو افتاده نزديك همانجا [ به ] باغى با سه بالاخانه كه از دو سمت ايوان داشت هدايت كرد . فرستادم شاهزاده و سايرين آمدند . حمال گرفته اسبابها را آوردند . شب هوا خوش بود ، لله الحمد .