قهرمان ميرزا عين السلطنه
1622
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
نمىدهند . هريك از اين دهات را كه من مىبينم آتش مىخواهم بگيرم كه عاطل و باطل گذاشتهاند . اين . . . برهنهها مىخورند و مىبرند . كجا دهاتى به اين خوبى پيدا مىشود . آنقدر كم ماليات ، بىسرباز ، بىسوار ، بدون شر و شور ، رعيت فقير مؤمن مقدس . يك نفر ضابط ده ده را نگاهدارى مىكند . در تمام الموت يك تفنگكار فرنگى پيدا نمىشود . يك دانه تپانچه ، شش لول ، دو لول ديده نشد ، حتى يك دانه قمه يا قداره ندارند . اسلحهء آنها يك چوبدست است و بس . شب حضرت و الا به چادر تشريف بردند من و حميد السلطان همانجا منزل كرديم . رفعت السلطان جمعى از مصدقين و كدخدايان الموت را همراه آورده . ملا عيسى ، قاضى ، ملا مختار آتانى ، آقا سيد بزرگ فيشانى آمدهاند . مشغول پذيرائى آنها بود . دوشنبه 16 - كوچنان هواى سالم خوبى دارد . از دو ساعت و نيم به غروب مانده سايه مىافتد و آفتاب پشت كوه مىرود . عصر مصفاى تماشائى دارد . ديروز كه توقف شد مصدقين به سر حدود رفته قرارى دادند كه همه راضى بودند و بسيار خوب عمل گذشت . ديگر كارى نبود امروز حركت كرديم . ناهار را به قريهء مدان آمديم . اينهم از دهات خالصهء بسيار خوب الموت است . در سفر سيم در كر مدان خرس بزرگ خوبى شكار كرديم امسال نديدهاند . باز به جلال مدانى سفارش كرديم بلكه پيدا كند . در بغلهء روبهرو كبك زياد بود . چنگيز پياده رفت يك دانه فره خوب زد . تا عصر آنجا مانديم . هوا گرم بود . برف هم نداشتيم . ناهار هم ضايع شده بود . تمام را بازى كرديم . دو ساعت به غروب مانده سوار شديم نرسيده به كوشكدشت و يارفى چند زربه كبك ديديم . من سه تير و رفعت السلطان دو تير انداختيم . ماشاء الله هيچكدام نخورد . غروب وارد زوارك شديم . راه زياد بود و خسته شديم . اداهاى خنك بيمزهء مادر بچهها بر خستگى افزود . من هرچه دربارهء اين كوكب خوبى مىكنم منظور ندارد . باز گاهى ديوانه مىشود و آنقدر ياوه مىگويد كه اگر صبر و حوصلهء من آنقدر زياد نبود طاقت نمىآوردم « 1 » . زن و اژدها هردو در خاك به * جهان پاك از اين هردو ناپاك به اخبار قزوين پنجشنبه 19 جمادى الاول - قاصدى با بابا هاشم قاطرچى از شهر قزوين آمدند . چه حكايت كردند . چه مشهدى رضا نوشته بود كه آدم . . . مست و با زنى فاحشه در جائى
--> ( 1 ) - بالاخره بدرفتارى و بدسلوكى اين زن باعث جدائى شد . ( حاشيه )