قهرمان ميرزا عين السلطنه
1034
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
آغاباشى آغاباشى را هم حكم شده تبريز برود و آغاباشى حضرت وليعهد باشد . در رفتن اكراه دارد ، اما چاره نيست . خواجهء خوب و آدم قابلى است . حيف است ديگرى خواجهباشى بشود و او خانهنشين . ساير خواجهها هم پراكنده [ شدند ] جز على خان و احمد خان كه حر هستند و خواجهء مرحومه شكوه السلطنه بودند ، ديگرى را نگاه نداشتند . از سياه و سفيد تماما مرخص شدند . نظام العلمائيها بخت صدراعظم خيلى بلند است . شش ماه قبل از اين واقعه نظام العلمائيها كه تماما مردمان باكفايت و طايفهء بزرگى هستند بواسطهء شورش تبريزيها از كار خلع شدند و در اين موقع پراكنده و مخلوع بودند . ديگران فرمانفرما هم كرمان بود . فقط يك نفر عين الدوله و همين امير بهادر جنگ در كار بودند . آنها هم نفهميده با ساير اجزاء بههم زدند و اينطور شد . نصرت السلطنه هم در آذربايجان ماند . هرآينه اينها جمع بودند و اتفاقى مىكردند اين قسم به سرشان نمىآمد . كسانى را كه صدراعظم داخل خلوت شاه كرده به ميل و دلخواه خود : امين خلوت را دو سه روزى همراه برده و خودش كاغذ خواند و او پاكت كرد . بعد استدعا كرد كه همان امين خلوت كاغذها را بخواند . بعضى مطالب محرمانه هست نبايد ديگران مطلع شوند . حالا كارش خوب است و محرم شده . اين كار را هم از عين الدوله گرفتند كه معظم كارهاى او بود . معير الممالك را هم با پسرش پيشخدمت نموده . عزيز خان خواجه را هم داخل خلوت كرده . اين جمع همهروزه مىروند و هرچه واقع شود شببهشب به صدر اعظم راپرت مىدهند . ديگر هيچكس را نگذاشته داخل خلوت بشوند . وضع محقق محقق را شاه مايل بود و حكم كرد همهروزه بيايد او هم چادرى برده در صاحبقرانيه زد . دو سه روزى رفتوآمد كرد و بعد صدراعظم گويا فرمود دم در ممانعت كرده نگذاشتند برود . او هم ديد صدراعظم مايل نيست به خانهء خود رفته ديگر نيامد . شاه هيچ نگفت و هيچ نپرسيد . اين محقق سالها بواسطهء خدمت به وليعهد مغضوب بود و