قهرمان ميرزا عين السلطنه

1590

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

اسعد الدوله و پسرش بهادر السلطان روز دوشنبه سلخ - هوا مه بود . ناهار را هم آنجا خورديم . چند شتر از بنه رسيد ، مابقى نيامد . بعد از صرف غذا سوار شديم . راه را بلد نبودم . خيلى بىجهت رفتيم . از قريهء چهار طاق ملك محمود خان بلدى گرفته مغرب به ايالو رسيديم . اسعد السلطنه انگوران بود و خبر نداشت . اسعد نظام خبر شده و خودى رسانيده بود . ساعت دو از شب رفته اسعد السلطنه آمد . خانهء خودش را به انگوران برده اين‌جا را مىخواهد به پسر نااهل خودش بهادر السلطان بدهد . او هم براى شرارتى كه دارد چند نفر كرد نگاه داشته . تازگى از قزل‌تپه دو نفر كشته‌اند . فرار كرده گروس نزد عليرضا خان رفته اصلاحى كند . حيف اسعد السلطنه كه همچو پسرى دارد . تمام خانه‌خرابى او بواسطهء پسر است . حالا مىخواهد خودش را خلاص كند . صحبت زياد شد . شب اول ماه رمضان است . بايد ده روز از قوس گذشته باشد . هوا آنقدرها سرد نيست . راه امروز بسيار بسيار بد بود . ايالو جزو بلوك انگوران است . جاى قشنگى است . عمارات مفصله دارد . حمام هم دارد . شب ساعت هفت شام صرف شد . باوجود بىاطلاعى و بىاسبابى مأكول و خوب بود . آنقدر اظهار خجالت اينها كردند كه در عوض ما خجالت كشيديم . عمل حاجى سيد عبد الله و شوكت الممالك تمام شد . سه دانگ قزل‌تپه را به تصرف دادند . حالا ده يك بايد بدهد طفره دارد . گويا عليرضا خان چيزى گرفته باشد . عليرضا خان گروسى چهارشنبه دوم رمضان المبارك - اين ماه عزيز را در بدجائى هستيم . روزه كه نگرفتيم . گمان هم نمىكنم از دست اين شاهسونها به زودى خلاص شويم . بدجماعتى ، بدمخلوقى هستند . فضل الله خان مفخم نظام گفتند فرار كرده . محمود خان ناخوش شده . خبر هم از صمصام نظام رسيد كه عليرضا خان « 1 » به شكور دزد حكم كرده آمده يك دانگ ملك قمطرقهء مرا چاپيده و برده‌اند . قريب هزار و پانصد گوسفند و هرچه مخلفه و اثاث البيت داشته‌اند . اين‌هم از سوءاعمال مفخم نظام است . عليرضا خان ديوانهء زنجيرى سيصد نفر دزد مثل شكور و اتباعش و مراد و دزدهاى نامى مندمى را جمع كرده متصل مشغول نهب و غارت هستند . حالا در گروس محلى باقى نمانده ، به خمسه شروع كرده‌اند . مطلب اين‌جا است كه در وقتى كه فرمان غارت مىدهد با كمال تمكين و

--> ( 1 ) - عليرضا خان گروسى پسرعمو و داماد حسنعلى امير نظام گروسى . دختر عليرضا خان محترم خانم عيال شيخ الملك اورنگ بود . ( مسعود سالور )