قهرمان ميرزا عين السلطنه

1582

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

فخر الملك اگر فى الجمله مواظبت كند بىنتيجه نيست . منافع خوب خواهد برد . صمصام نظام - اسعد نظام - مفخم نظام شب باران مىآمد . آشپز نحس صمصام نظام غذاى مأكولى درست نكرده بود ، وعده به فردا دادند . اعظام الممالك صفر على سلطان را با فضل الله خان مفخم نظام به چوخ بلاغ فرستادم تا مال گروسيها را كه آورده‌اند رد كرده آنچه هم گروسيها برده‌اند مسترد دارد . آنها در تكيه حاضرند . اين عمل بسيار عمده است كه چهار ماه است طول كشيده . اگر بگذرد كار بزرگى پيش رفته . مفخم نظام حالا ديگر چاره ندارد . زور است كه هرچه « بهتر » « 1 » آدم را پاره مىكند . مبلغى هم ده يك خواهد داشت . مفخم نظام ميانهء اين خوانين از همه هرزه‌تر است . بر خلاف اسعد نظام كه از تمام معقول‌تر است . اسعد السلطنه شيخ و پيرمرد و محترم آنها است . از عقل و كفايت ، تحرير و تقرير هم به همه بلكه بر اهل زنجان هم برترى دارد . اما بدبخت است و سپهسالار پدرش را عداوة درآورده ، خانه‌نشين است . جمعه 21 شعبان المعظم - هر قشلاقى چند نفر مأمور رفته ، يكى براى وصول پول ، يكى براى آن‌كه تخفيفى در مخارج صمصام نظام بشود . اين تدبير ثانى را خودش كرده . بىخبر از آمدن سربازها بود . به محض ورود آنها ناخوش شده و صد مرتبه پيغام داد سرباز در ميان شاهسون توليد فساد مىكند . آخر گوش ندادم . باران هم مىآمد . عصر بود ، كجا سرباز را روانه كنم . تا عصر بيرون نيامد . قدرى پول هم كه جمع شده بود نگاه داشت . پيغام سختى دادم كه اين ناخوشيها به خرج من نمىرود . حالت مردن هم دارى بايد بيرون بيائى ، و الّا مىگويم از اندرون بيرونت بياورند . انقوت و مرغ آبى خودم سوار شدم . فخر الممالك هم بود . تا بالاى « سكسن » هشتاد جفت اليا ده سالار الملك پسر مرحوم امير نظام رفتم . چند انقوت و مرغ آبى ديده شد . اما از دور برخاستند . اسب فره چقدر ماشاء الله خوب شده ، خيلى قشنگ تعليم دارد و بازى مىكند . انسان لذت مىبرد . غروب منزل آمدم . صمصام نظام آمده بود اعتنائى نكردم رفت نزد فخر الممالك . پولها را هم داد و رفت .

--> ( 1 ) - معمولا « نابدتر » گفته مىشود .