قهرمان ميرزا عين السلطنه
1577
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
همراهان همراهان من عجالة نوكرهاى خودماند كه مكرر اسامى آنها نوشته شده . سيد آقا خان مستعان ديوان نايب الحكومهء طارم - ميرزا كاظم نويسنده - سى نفر از سوار خمسه جمعى اسعد الدوله ذو الفقار خان با دو سلطان و دو نايب است . ليكن قاسم خان و محمد خان اصانلو و نبى خان مقدم ، صفر على سلطان فوج اول ، رشيد السلطان انگورانى رقم نوشته شده با سوار و سرباز در قرهدره منزل سيف الله خان اسعد نظام حاضر شوند . شب سرد [ بود و ] برف مىآمد . شامى خورده استراحت كرديم . آباديهاى سرراه دوشنبه نهم - صبح مه همهجا را گرفته بود . گفتم ناهار مختصرى خورده متوكلا على الله سوار شويم . پنج از دسته گذشته هوا قدرى باز شد سوار شديم . همه سر و صورتها را پيچيدهاند . راه تمام بغله و گل بسيار [ است ] . حركت سواره صعب بود . سه ساعت و نيم در كمال سختى راه طى شد تا به . . . « 1 » اسعد الدوله كه پاى گدوك واقع است رسيديم . رعيتها استقبال آمده بودند . عبد المحمد آدم فخر الممالك كه عقب من آمده بود رسيد گفت كه تا وسط گدوك رفتم بوران سخت بود و نشد بروم . صلاح نيست در اين وقت تنگ از آنجا گذشت . من هم ديدم هوا بد است راه گردنه مبادا پشيمانى فراهم شود پياده شده در يك اطاق كثيف منزل كرديم . برف تا غروب و شب آمد . زمستان را خيلى جلو انداخته است . شب اطاق گرم بود . قدرى بازى كرديم . بعد خيالات زياد از هر قبيل . سهشنبه دهم - صبح زود كاغذى براى فخر الممالك نوشته و روانه شد . بعد سوار شدم گدوك برف داشت ، كمى هم برف آمد . سرازيرى بسيار بدى داشت كه پياده به زحمت زياد و كمك يك نفر كاوندى طى شد . اگر خداى نكرده ديروز جهالت و غرور كرده آمده بوديم احدى از ما جان بهدر نمىبرد . فضل خدا شامل حال شد . هزار مرتبه شكر دارد . بدتر از همه اگر نيمهجانى هم به « دوز كند » مىرسانيديم از بيجائى و بىآذوقگى در اينجا تلف مىشديم . خرمن در زير برف نكوبيده بود ، عمارتها خراب . يك مثقال نان و يك سير كاه نبود . نيم فرسنگى آمده تا به قشلاق بكتاش رسيديم . اين قشلاق هم پاك خراب است . از آمدن من هم شاهسونها اغلب فرارىشده شنيدهاند با توپ و جمعيت مىآيم . ناهار خورديم . آدم فخر الممالك و كاغذش رسيد كه درآمدن تأمل كنيد . بعد از صرف چاى سوار شديم ، چون از رود قزلاوزن مىگذشتيم اسب شيبان
--> ( 1 ) - نام آبادى نوشته نشده .