قهرمان ميرزا عين السلطنه
1558
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
كرسف است ، آب خوبى دارد و تا كرسف خيابان كشيدهاند رسيديم . قدرى آب خورده خستگى در كرديم . بعد سوار شده تا ده پست كوهان ملك برادر امير است رسيديم . آنجا قاصد ديشب ملاقات شد كه ديشب را خواب راحت كرده و حالا اينجا رسيده است . لهذا عزم رحيل بدل به اقامت شد . كنار استخرى پياده شديم . قاصد را با قراسورانى روانه كرده اطلاع بدهد . امروز حالت سيد حمزه تماشا داشت . تمام اين راه را خواب بود . گاهى از اسب به زمين مىافتاد ، گاهى اسب در بيابان به خيال خود حركت مىكرد تا تكان سختى داده سيد چشمها را باز كرده چهار قدم نرفته باز خواب بود . يك مرتبه دستش را به پاى اسب من گذاشته لگد كرد . اسب من لگدى انداخته سيد چشم باز كرد چهار قدم پائينتر اسب به جوى آب رسيد ايستاد . يك ربع آب خورد تماشا مىكرديم . همانطور خواب بود . بالا آمديم عقب روباه رفتيم برگشتيم اسب سيد مشغول چرا بود و او خواب . آنقدر تماشا داشت كه اندازه ندارد ، نمىشود تحرير كرد . قبل از ناهار عباى نجفى را به سر كشيده خوابم برد . چون ديشب هيچ خوابم نبرده بود . خواب حج خواب مىديدم مكهء معظمه رفته حج بيت الله الحرام را بهجاى مىآورم و مناسك را درست بلد نيستم . همشيره آغا شاهزاده و گلين خانم ياد مىدهند . بعد حجى براى والدهء معظمه بهجاى آورده در جلوى خانهء كعبه كه خلوت [ بود ] و احدى جز گلين خانم نبود ثوابش را به روح آن مرحومه نثار مىكردم . زود گذشتم و نزد خود خيال مىكردم مبادا گلين خانم در اين مكان شريف مرا به بعضى تعهدات قسم بدهد و من عكس آن را با آن قسمها نتوانم كرد . زود گذشتم . هرچه گفت كه حالا يادم نيست مسامحه كرده گذشتم و زير ناودان طلا رفته سجدات شكر بهجاى مىآوردم كه الحمد لله حج نصيب من شد . بعد گذشته به سر قبر والده كه گفتند در قرب مقبرهء حضرت خديجه كبرى ( ع ) است رفته فاتحه خواندم گريه كردم . بعد با حالت خوشى بيدار شدم . صلوات مىفرستادم ، حالت ديگرى داشتم روحانى . ساعت را نگاه كرده چهار ساعت به دسته مانده بود . در همان نيمشب هرچه فكر كردم چه عبادتى ، چه خيراتى كردهام كه اين خواب را ديدم بعد از فكر زياد در همانوقت شب يادم آمد كه بايد بواسطهء اين دلجوئى من از خوانين كهله و اينكه به عرايض آنها رسيدگى كرده احكام نوشتم ، دلدارى دادم ، رعاياى بزين و چوردن را اطمينان داده آن كاغذها را به ناصر نظام نوشتم ، باشد . و الّا كار ديگر در اين مدت و خصوصا امروز نكرده بودم . از اين خواب معلوم مىشود كه اينها در عرايض خود و تظلمات محق [ اند ] . شاهسونها زيادتى دارند و ظلم كردهاند . بر خود مصمم كردم كه آنها