قهرمان ميرزا عين السلطنه

1554

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

افخم الدوله معانقه كرده آنها به‌سمت جنوب و ما به‌سمت شمال عازم شديم . وداع يك اثر ديگرى دارد ، هرقدر انسان سنگ‌دل باشد باز خوددارى ممكن نيست . « از سنگ ناله خيزد روز وداع ياران » . آنها به بوبوك‌آباد [ رفتند ] و ما به مزرعه رفتيم . راه آنها دو فرسنگ و از ما شش فرسنگ است . در كبودرآهنگ آفتاب غروب كرد . سفر سردار اكرم و شيخ فضل الله يك خانهء سردار اكرم عبد الله خان در اين‌جا است . باغ و عمارت اجدادى دارد . ده بزرگى است . دكان ، بازار همه‌چيز دارد . خودش فرنگستان است ، امسال مكه رفته بود . دزدهاى اعراب خدمت خوبى به او كرده بودند . يعنى جمعى بودند : حاجى شيخ فضل الله مجتهد طهران ، امجد الدوله رضا قلى خان ، شيخ شيپور معروف و جمعى ديگر از محترمين . از جده الاغ كرايه كرده از قافلهء حجاج جلوتر بروند . هرقدر آنها را منع كرده‌اند مؤثر واقع نشده . به جده نرسيده اعراب حرب به ميان الاغ‌سوارها ريخته جمعى را زخم زده جمعى را بقدرى كتك زده‌اند كه مشرف به موت شده‌اند . داروندار آنها را هم سرقت مىكنند . قضيهء امجد الدوله مشهور است امجد الدوله دستهايش را به‌روى آلت خود گذاشته كه ستر عورت شده داخل معصيت نشده باشد . اعراب چماق مىزدند كه بردار به گمان اين‌كه ليره‌ها را آنجا مخفى داشته و امجد الدوله ترك اين عمل را خلاف شرع مقدس مىبيند و دست برنمىدارد تا با قمه به سرش زده‌اند كه نصف گوشش بريده شده . آن‌وقت كه « برهان قاطع » را مشاهده كرده و احساس الم فوق العاده مىكند رفقا هى زده [ اند ] كه بردار و الّا هلاك مىشوى . دستها را برداشته اعراب جز ذكر و خصتين چيز ديگرى نديده چندين چماق ديگر براى خوردن اين فريب زده و مىروند . به سر حجاج امسال بلائى آمده كه احدى خاطر ندارد . افخم الدوله مىفرمود حاجى در كشتى بود ، بارش در ساحل ، حاجى در ساحل بود بارش را عرب در قايق ريخته و مىبرد . مال و اموال بود كه در بر و بحر ريخته و به چنگ اعراب افتاده بود . راه ينبوع از اين‌جاها مغشوش‌تر بوده و از حاج بقدرى كشته بودند كه اندازه نداشت ، حيف است از دولت عثمانى كه با همه قدرت راضى بشود كه آنقدر به زائرين بيت الله الحرام صدمه وارد بيايد و قتل و غارت شود . بارى سه ساعت از شب رفته وارد مزرعه شديم . در همان بالاخانه منزل كرديم و بسيار خوش گذشت . سيد حمزه وافورش راه بود ، دماغى داشت .