قهرمان ميرزا عين السلطنه
1550
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
را افخم الدوله نيابة [ انجام داد ] . در منى و عرفات و مشعر هم به مبلغ گزاف تخت كرايه كرده خانم را بردند و عمده اعمال را به قدر امكان خودش بهجاى آورده بعضى را نايب شدند . مراجعت از منى ديگر حالت خانم بدتر شد . در حالت اغما بودند تا در روز پانزدهم شهر ذيحجهء 1319 بعد از فراغت از اعمال به دار باقى و سراى جاويدانى شتافت ، رحمة الله عليها . صاحب خانه آدم خوبى بود و خيلى مهربانى كرد . چادر در حياط زد . از اتفاقات آسمانى ملك الملوك خانم كه دختردائى خانم مرحومه باشد و از آن زنهاى يگانهء جانانه است بطورى كه منفردا به مكه آمده بود بدون يك نفر نوكر يا محرم پيدا شده خودش متكفل غسل و كفن مىشود . بعد جنازه را بطورى كه ندانند كيست به قبرستان ابو طالب حمل كرده در پائين پاى ام المؤمنين حضرت خديجه كبرى سلام الله عليها دفن مىكنند و اگر كسى مخبر شده بود و ايام آشوب و گرفتارى اهل مكه نبود به صد ليره و دويست ليره آن مكان شريف را نمىدادند و محال بود به اين جزئيات در آنجا ميت دفن شود . تمام اين مطالب دال بر نيكى اعمال و خوبى كردار آن مرحومه است كه خدايش آمرزيده بود كه در همچو مقامى و مكانى از دار دنيا رفت . بدون هيچ حساب و كتابى آمرزيده و رستگار بود و به جناب نعيم شتافت . خداوند جل و علا با همان خديجهء كبرى محشورش فرمايد كه تمام ملت اسلام و زنان عالم به آن وجود محترم بايد فخر و مباهات كنند . پس از اين وقايع حالت آن بيچارهها معلوم است . به صدمهء زياد به جده آمده به زحمت زياد و پول فراوان كشتى گرفته چهارده روز در كشتى بودند و همشيره در كشتى سخت گرفتار ناخوشى شده الحمد لله شفا يافت . هزار و پانصد نفر در آن كشتى بودند ، مثل گوسفند روىهم ريخته . ليكن الحمد لله و با در كشتى نبود و به خير گذشته بود . يك شب هم كشتى به يك فروند كشتى بادى كه از بوشهر مىآمد خورده بود و كشتى بادى را غرق مىكند ، بيست و دو نفر از ملاحان را نجات مىدهند . سه نفر غرق مىشوند . اهل كشتى در آن هنگامه يكبار ديگر دست از جان شسته منتظر موت شده بودند . ده روز هم در بصره قرانتين داشتند . در 25 محرم وارد كاظمين و 26 كربلاى معلى ، وارد به خانه [ مىشوند ] و اينكه ابدا شاهزاده خانم و سايرين از اين واقعه اطلاع نداشتند و شربت و شيرينى حاضر كرده انتظار ورود خانم را داشتند از هر مصيبتى بالاتر بود كه يك مرتبه اميدها نااميد شده ، عيش و سور مبدل به عزا و سوگوارى شد . خدايا خودت مىدانى چه مادرى بود و از اين به بعد راحتى و آسودگى بر ما حرام شد . ديگر آن دستگاه و آن نعمت و آن لذت براى ما فراهم نخواهد شد . گذشت كه گذشت . بىخانه ، بىلانه و بىصاحب و بزرگتر شديم . حالا اين بچههاى كوچك ما را كه آن علاقه و انس به آن مرحومهء مغفوره