قهرمان ميرزا عين السلطنه
1525
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
دارد . براى مفاصلش نمىدانم كى عرق تجويز كرده . چون بطرى دو هزار است تا حال نخريده و نخورده . يكشنبه 29 - صبح را خيلى دير حركت كرديم . سجاسيها زن و مرد صف كشيده ، [ بودند ] . ريشسفيدها را به ما مىسپردند ، قسم مىدادند ، التماس مىكردند . از ده خارج شده سرهنگ آمد گفت عقب سر نگاه كنيد ، سيد مرتضى عمامه گذاشته . بارى خيلى خنده داشت . تدبيرى به خاطرش رسيده بود . به مجدآباد رسيديم . بلى نصف آن را سيل خراب كرده بود كه هنوز هم جاى عمارات لات سيل بود . ابدا جاى ترديد نبود . اما قدرى از سمت ديگر خراب شده حالا خودشان كردهاند يا ديگرى خدا عالم است . ما را بردند سر نهر كه مىگفتند تمام را پر كردهاند . هرچه جلو دينى بيك تاختوتاز كرد جائى پيدا نشد . پس از طى مسافت زياد محلى را نشان داد كه به قدر چهار پنج بيل خاك ريخته بودند . اسباب خجلت شد ! رفتم سر آسيا . روز نوى گويا بيش از بيست تومان خرجش نشده باشد . حالى كه كه مىگويند پاك خراب شده به هشت تومان مىشود ساخت كه از روز اول هم بهتر باشد . قتلگاه معتمد الدوله از مزيدآباد گذشتيم . قتلگاه معتمد الدوله در اين محل است كه خواست جهانشاه خان را بگيرد خودش را گلوله زدند گرفته بردند كرسف و آن حكايت خيلى مفصل و طولانى است . بعد از شكست و حبس در كرسف و فرار جهانشاه خان و رها شدن حضرت و الا و كشته شدن چهل پنجاه نفر ، روز مراجعت به شهر با پاى گلوله خورده در درشكه نشسته حمايل ، نشان ، شمسه ، شمشير همهچيز به خود زده پردهء بيرق را حكم كرده باز نمودند با طبل و بالابان وارد شهر شده از راه بازار به عمارت نزول اجلال نمود . قيدار تا قيدار تمام سربالا رفتيم . جلوى ده صارم السلطان پسر بزرگ جهانشاه خان و نصير لشكر ايستاده بودند . جهانشاه خان كاغذى نوشته بود بواسطهء درد پا و علت مزاج مدتى است از سوارى ممنوعم ، لهذا صارم السلطان روانه شد . ناهار را در قيدار خورده بعد نماز كرده زيارت رفتيم . قيدار بن اسمعيل بن ابراهيم عليه السلام است . مدرسه و مسجد و كاروانسراى خوبى جهانشاه خان تازه مىسازد و سه ده را وقف اينجا كرده . عمارت قديمش خراب شده .