قهرمان ميرزا عين السلطنه

1499

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

بيشتر حسن خان مىترسد . ديگر رنگ به صورتش نمانده بود . دراز ترسوئى است ، مثل رضا بيك و كليهء طويلها . در بالاخانه ما را منزل داده‌اند . چشم‌انداز خوبى دارد . هواى اين‌جا خنك است . باز آتش احتياج نيست . پنبه اين‌جاها را هنوز نچيده‌اند . چقدر خوب عمل آمده است . مثل پنبهء كاشان و قم كه ديده‌ام ، به همان بلندى و پرشاخى [ است . ] بسيار در طارم خوب عمل مىآيد و حاصل معتبر اين‌جا است . درخت انار هم در اين دهات بسيار است . رب خوبى هم درست مىكنند . همه‌چيز عمل مىآيد . دو سه شب است كيف شب تمام‌شده . ميرزا محمود خان و فخيم الملك نزديك هلاكت‌اند . ماه رمضان چه خواهند كرد . آتش تپاله جمعه 24 شعبان - صبح را از الزين سوار شده راه امروز ما گفتند زياد است . همه‌جا سربالا رفتيم . هوا كم‌كم سرد شد و نسيم سردى مىوزيد . برف در بغله‌ها بود . مختصر آن كه سربالائى و نسيم و سرما همه را بىجان كرد . من هم اتفاقا لباس زمستانى نپوشيده بودم . همان لباس طارم بود . آبدار هم عقب مانده ، پالتو و شال‌گردن هم نداشتم . سرما را به نزاكت نوش‌جان كردم . سه ساعت به غروب مانده به خان چائى رسيدم . در يك خانهء رعيتى پياده شده بوته آتش زده گرم شديم . ده كوچك [ بود ] و گنجايش توقف اين جمعيت را نداشت . دو تخم‌مرغ و يك تكه نان خورده سوار شديم . مغرب گذشته بود كه با حالت بدى وارد قريهء ذاكر شديم . دو دخترك قشنگ در بام خانه نشسته بودند كه در اين سرما هركس نظاره كرد گرم شد و حال آمد . بارى هيزم نداشتيم تپاله روشن كرديم و تا حال نديده بودم . بسيار خوب مىسوخت و گرم كرد . ناهار روز به درد شب خورد . مفرش من هم نيامد شب از منزل ميرزا محمود خان رخت‌خواب آوردند . از سرماى امروز حالت پيچش دست داده بود . امروز خيلى طاقت آوردم . بدون شال‌گردن و بالاپوش با يك سردارى فاستونى همهء اين راه را آمدم . حسن خان سواى لباسهاى زير [ و ] پالتو كلفت از شال خلجانى « 1 » با دو شال‌گردن كه تمام سر و گردن را پيچيده بود مثل سگ لرز مىكرد و يك شال‌گردن او را براى عبد الصمد ميرزا خواستيم . مىگفت به حق خدا مىميرم . خيلى حالت مضحكى داشت . جوان به اين رشيدى يك پياز را در خان‌چائى نتوانست خورد كند .

--> ( 1 ) - چنين است نه خلخالى ، اشتباه نشود .