قهرمان ميرزا عين السلطنه

1479

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

مىآيد و راه مىرود . بعضى از آئينه‌ها را هم انداخته است . تمام حوضهاى باغ را پر كرده به‌جاى آن حوضهاى كوچك مدور و بيضى بنا كرده‌اند . عمارت ديگرى پشت تخت مرمر براى صدارت‌خانه مىسازند كه خيلى مفصل است . دفتر سابق را خراب كرده گمركخانه [ را ] به سليقهء مسيو نوس رئيس گمرك بنا مىكنند . تكيه دولت را گفتند شكست خورده چوب‌آلات آن را برداشته [ اند ] يك مرتبه از اطاقهاى بالا كم كرده‌اند مجددا مىسازند . در اندرون هم تغيير و تبديلات كلى داده‌اند . تعميرات ساير عمارات و قصور خارج از شهر كه به‌جاى خود است . از اين‌همه بنائى تومانى چهار هزار خرج نمىشود ، به شش هزار آن اگر مباشرين و ميرزاها و خود حكيم الملك قناعت كنند خيلى انصاف به خرج داده شده است . خود حكيم الملك هم بالاى باغ اميريهء آقاى نايب السلطنه عمارت و پارك مفصلى بنا كرده كه مىگويند خيلى قشنگ و مفصل است . اوضاع خارجه از آنجا منزل حضرت و الا رفتم . روزنامه خيلى آمده بود . قشون دول متحده شهر پكن را گرفته‌اند . ملكه و امپراطور چين به‌جاى ديگر فرار نموده‌اند . سفرا و صاحب‌منصبان آن با ساير فرنگيها كه در سفارت انگليس متحصن شده و با همان قشون معدودى دفاع نموده بودند سلامت و تندرست ملاقات شدند . چينيها چند روز متوالى حمله آورده و خيلى را هم كشته بودند . اگر كمك و امداد نرسيده بود تا دو روز ديگر بيشتر آذوقه و قدرت دفاع باقى نمانده بود . قشون ژاپنى از همه در اين جنگها بيشتر رشادت كرده مخصوصا شهر پكن را آنها فتح كرده و شبانه دروازه را با ديناميت آتش زده داخل شده‌اند . انجام و اختتام اين فتوحات و حالت آتيهء چين به كلى نامعلوم است . دربارهء سوءقصد به شاه دو سه مطلب تازه در روزنامه از اتفاقى كه براى شاه افتاده بود مندرج بود ، يكى آن‌كه صبح همان روز كه براى شاه خطرى واقع شده كاغذى از ايتاليا مىرسد به امضاء شخص مجهولى و در آن نوشته بودند كه امروز شما را مقتول مىكنند . معلوم نيست به چه ملاحظه اعتنائى به كاغذ و مطلب آن نشده به قصد خود عازم مىشوند كه در راه دچار سالسون مىشوند . ديگر اين‌كه تپانچه را خالى كرده و فشنگ در نرفته است . پس از به دست آمدن تپانچه و بازكردن آن ترديدى باقى نمانده . از نمره‌اى كه در تپانچه بوده دكان فروشنده را نايب پليس مىفهمد . محض بعضى سئوالات نزد او مىرود مىگويد دو ماه قبل اين تپانچه را من به جوان فرانسوى فروخته‌ام و يك قوطى هم فشنگ از من خريد كه