قهرمان ميرزا عين السلطنه

1458

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

بيرون آورده‌اند و در بازار اصفهان فراوان بود . مسجد جامع اصفهان را هنگام رفتن نديده بودم . در اين سفر به تماشا رفتم . الحق بناى تماشائى غريبى است . مقبرهء مرحوم مجلسى اعلى الله مقامه قرب مسجد است . به زيارت رفته فاتحه خوانديم . خبر فوت ميرزا باقر خان پسر مهندسباشى پدر غلامرضا خان كه در اين سفر همراه بود و حقيقة جوان معقول مؤدب مأنوسى است اين‌جا رسيد كه در شهر دزفول فوت شده . تلگراف را آقا نزد من روانه كرد . به حضرات گفتم . رئيس توپخانهء بروجرد و لرستان بود . غلام را روز يازدهم روانهء بروجرد كرديم . از منزل قلعهء محمد على خان تاج الملوك سرما خورده سينه‌پهلو كرده بود . از آب بد آنجا هم در اندرون و بيرون چندين نفر ناخوش شده‌اند . امروز كه حركت از اصفهان بود احوال بچه مغشوشتر شده نوبهء غش هم مزيد شد . در توى كالسكه بيرون دروازهء گز فوت كرد . بيچاره افخم الملك و عزيزه خانم علاقهء زياد داشتند . اما از ترس حرفهاى مفت صدايشان بيرون نيامد . از اصفهان تا گز راه زيادى نيست . بعد از ناهار حركت كرده و عصر وارد شديم . آخر الامر قاطر و شتر براى كرايه و حمل بار پيدا نشد . پنج گارى گرفتند ، دو دستگاه آن شب به گز آمد ، مابقى نيامد . ناچار سه‌شنبه 15 را هم در گز اقامت شد . مهندسباشى حكايت بواسير مهندسباشى تمام نشده مىگويد دندانم درد گرفته و غذا را به‌زحمت مىخورد . با وجودى كه درد دندان كشنده نيست و واهمه ندارد از شدت خودخواهى كارها مىكند كه تمام منزجر شده‌ايم و هركدام به شكلى صدمه‌اش مىزنيم و اذيت مىكنيم . عصر در چادر تا دكتر وارد شد ناله كرده آخ چه‌كنم خواهم مرد ، بيا دكتر رحمى بكن . دكتر هم گفت ريشه پوسيده . يك مرتبه سرخ شده نگاه متغيرانه‌اى كرد كه خير خير نپوسيده . يقين شاهزاده و افخم الملك به شما ياد داده‌اند كه اين حرف را بزنى . غروب منزلش رفتم از اسباب بزرگى تخت آهنى همراه دارد . روى تخت خوابيده مثل مريضهاى چندين ساله سر و گردن و گوش همه را پيچيده . تا پردهء چادر بالا رفت بناى ناله را گذاشت ، بطورى كه اسباب وحشت همه شد . بعد از يك ربع كم‌كم آدم شده بناى شوخى و صحبت را با ملاباشى گذاشت كه احدى تصور مرض در او نمىكرد . ناچار است كه هرروز عنوان مرض بكند و ميل دارد هروقت عنوان مىكند از نظام الملك تا مهتر اردو تمام گرد چادرش جمع شده يكى جان فدا كند ، ديگرى تصدق بياورد ، ديگرى