قهرمان ميرزا عين السلطنه
1441
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
مطلب بسيار است . از قروض و حالت پريشانى ايالت و اجزاء پى بايد برد . رفقاى شيراز صبح را بسيار زود سوار شديم . قوام لشكر ميزبان ديشب ما با مدبر السلطنه و ميرزا محسن خان براى وداع آمده [ بودند ] به شهر مراجعت نمودند . از انسى كه به ميرزا محسن خان گرفته بودم رقت دست داد . خيلى ما سه چهار نفر ، يعنى با بهاء نظام و مظفر نظام و حيدر على خان نواب مأنوس و رفيق شده بوديم . در حقيقت همين مهربانى اين دو سه نفر را در فارس داشتيم و بس . راه امروز خيلى جوى و جدول داشت . پلها خراب [ بود . ] كالسكه به صعوبت مىگذشت . از پل خان و رودخانهء بندامير گذشتيم . پل بسيار بىتناسب بدى دارد . اين رودخانهء را دو فرسنگ پائينتر امير عضد الدولهء ديلمى سدى بسته كه در تمام آفاق مشهور است . از بناهاى ديدنى و جاى تماشائى فارس است . نه آمدن و نه رفتن به تماشاى آن موفق نشديم . بايد سواره رفت و از راه خيلى پرت است . اگر حالت سوارى داشتم حتما مىرفتم افسوس كه مقدور نبود . باز باد شديدى داشتيم . قبل از ظهر وارد قريهء كناره شديم . تخت جمشيد آمدن در تخت جمشيد منزل كرديم . بواسطهء نبودن سيورسات و آب در مراجعت ممكن نشد . كناره ملك امام جمعه و ساير بنى اعمام اوست . سيورسات حاضر كرده بودند . ده معتبر خوبى است . در حقيقت شهر پرسپليس در همينجاها واقع بوده . صحراى بسيار مسطح خوبى است . از اينجا تا تخت يك ميدان مسافت است . ستونهاى تخت پيدا بود . واقعا هركس بناى تخت جمشيد را نديده باشد مثل اين است كه هيچچيز نديده . وقت آمدن كه مجال نوشتن تفصيل آن نشد ، حاليه هم آنجا منزل نكرده . كسالت ظاهرى و باطنى هم مانع پريشاننويسى است . بايد ديد و تماشا كرد . به اين نوشتنهاى من هم مطلب معلوم نمىشود و حقيقة جلالت بنا و عظمت ابنيهء آن بالاتر از اين شأن دارد كه به قلم من تحريرى در باب آن شود . نويسندههاى بزرگ و عالمهاى سترگ لازم دارد تا حق آن را ادا كنند . بعد از ناهار باد شدت كرد . با وجود آن دو ساعت خواب رفتم . عصر حضرات همراهان جمع شده سربهسر مهندسباشى گذاشتند . حالتهاى غريب دارد . روىهم رفته پيرمرد دلزندهء خوشحالتى است . اندازهء اذيت او را در اين مدت بهدست آورده ،