قهرمان ميرزا عين السلطنه

1425

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

كردند و از اين‌كه نظام الملك در بين راه از عداوت امجد السلطنه خوب مطلع شده راضى بودند كه همه‌روزه استمالت مىكند و دلدارى مىدهد . خصوصا به عزيزه كه مكرر گفته مىدانم به شما سخت مىگذرد و خانم اذيت مىكند اما انشاء الله به ورود فارس منزل شما را جدا كرده خودم هم همراهى و هر قسم ميل شما باشد رفتار مىكنم . واقعا اگر اين محبت آقا نبود خيلى به آنها سخت مىگذشت . خوب است آقا از مطلب مستحضر شده ، براى همين كم‌ميلى امجد السلطنه به عزيزه خانم چند دفعه قهر كرده و فرمايشات سخت نمودند . هيچ مادرى را به پسرش آنقدر كم‌لطف نديده و نشنيده بودم . مايهء تعجب است . به افخم الملك بعد از اين صحبتها گفتم جناب ملاباشى از دست شما و اين وضع كه پيش گرفته‌ايد آنقدر ملول بود كه يك دامان پيش من گريه كرد و من هم بر خود حتم كرده بودم كه به شما نصيحتى نكنم ، زيرا وقتى نصيحت من سودمند واقع مىشود كه مرا گذشته از قرابت دوست خود بدانيد . حالت شما از منزل طرخ به اين طرف طور ديگر [ ست ] . آن افخم الملك نمىباشيد كه تا آنجا بوديد . مىدانم كى نمامى كرده و كى مواظب حركات و سكنات شماست . اما چون پريروز پشيمان شده اشاره‌اى كرديد ناچارم در مقابل نصيحت برآمده آنچه عقلم مىرسد بگويم . بعضى مطالب گفتم كه باعث طول كلام [ است ] و فايده ندارد . از هم باز شده گفته‌هاى مرا استقبال كرد . ناچار هرچه بود گفتم . تماثيل و حكايات آوردم . صغرى و كبرى چيدم . خودش پشيمان شده در مقام معذرت و ندامت برآمد تا جائى كه قول گرفته اطمينان حاصل كردم . آن‌وقت گفت ميل دارم چادر شما آمده باقى مطالب و تعهدات در حضور ملاباشى شود . نديمباشى ، عين السلطنه ، مستشير الدوله بيرون آمديم از پيش و پس ، كنار و نزديك نگران بودند . خودش بعضى مطالب گفت كه خيلى تعجب كردم . آنچه شايستهء رفتار و درخور مقام او بود نصيحت كرديم . مىگفت نديمباشى در مجالس خلوت مىگفت فقط از كسى كه در اين اردو باك دارم عين السلطنه است كه مزاج او را به‌دست نياورده [ ام ] و نمىدانم از چه راه داخل شوم كه فريب بخورد . مىترسم از آن وقتى كه بر خلاف خود بداند و همين‌قدر در حضور آقا يك كلمه بگويد حسابم پاك [ شود ] و روزگارم بر باد . هرچه زحمت كشيده‌ام بر هدر است . اما خداى من مىداند با هيچ‌يك از اهل اردو بد نيستم و لله الحمد احدى نمىتواند ايرادى يا فى الجمله خدشه‌اى در كار من بگيرد . كوچك و بزرگ اردو از من متشكر [ ند ] و يك نفر را با خود دشمن نمىبينم . نديمباشى و مستشير الدوله هم از ترس است كه انجمن فراهم مىآورند و مىخواهند افخم الملك را با من مكدر كنند كه رو به آنها شود و به واسطهء آن