قهرمان ميرزا عين السلطنه
1423
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
پيدا شد . گرگ را ول كرده دنبال آهو رفتم . اسب خسته شده ماند و نرفت . آنوقت از شكار آهو منصرف شده خواستم هوبره بزنم ، يك دانه پيدا نشد . دو خرگوش درآمد . آدم اسمعيل خان دو تير انداخت نزد . باقرىقرا هم ديگر پيدا نشد . از خجالت نمىدانستيم كجا برويم . يك روباه درآمد من و اسماعيل خان با نوكرش تاخت آورديم . من فرصت نداده تفنگ را راست كرده خالى كردم ، روباه يك ذرع بلند شد به زمين خورد . صداى آفرين از همه بلند شد . اسماعيل خان بسيار تمجيد كرد . فتح الممالك پياده شد دم روباه را بهدست گرفت يك مرتبه روباه سر راست كرده صدائى كرد كه فتح الممالك دو ذرع عقب پريده صدائى بلندتر از صداى روباه كرد . خيلى خنده نموديم . ديگر پاك مأيوس شده سيمهاى تلگراف را گرفته رو به منزل آمديم . عطش غلبه كرده آب هم همراه نبود . سه ساعت به غروب مانده وارد خانخوره شديم . روباه و باقرىقرا را دادم خدمت آقا بردند ، با يك عالم معذرت . اسمعيل خان كه از ميان اردو رد نشده از كنار به منزلش رفت . خانخوره خانخوره يك كاروانسرا و يك چاپارخانه و يك باغ كوچك دارد . جاى بدى است و باد شديدى دارد كه در تمام اين صفحه مشهور است . الحمد لله امروز و امشب نيامد راحت بوديم . امروز نديمباشى با افخم الملك بود . رقيب را دور ديده نمىدانم چه گفته كه باز افخم الملك سر خانهء اول بود . انگليسيها در اين كاروانسرا يك اطاق را براى خود تعمير كرده سفيد نموده ميز و صندلى گذاشته [ اند ] . پنجره دارد . هروقت عبور كنند منزل مىنمايند . خيلى خسته شده پايم درد مىكرد . خيلى راه آمديم با خامى بدن منافات دارد . چهارشنبه 17 ذيقعده - اين را ننوشتم كه در آباده انتظام السلطان فراشباشى شد . در صورتى كه دستخط آن به حاجى ميرزا هادى فراشباشى چندين سالهء آقا مرحمت شده بود . اگرچه ترك است اما آدم معقول و مؤدب به نظر مىآيد و چون شئونات دولتى دارد بسيار برازنده و سزاوار ايالت فارس است . وضع راه راه دره ماهور ، سرابالا و سرازير بود . از گردنهء كوچكى گذشتيم ، به گردنهء كولىكش مشهور بود . اين تپهها نرمان و با بوتهء زياد بود . شكار قوچ و ميش گفتند بسيار دارد . اين دو كوه سابق الذكر در اينجا وصل شده اين تلال فراهم آمده . از گردنه گذشته سرازير آمديم . باز كوههاى برفى « سرحد » نمايان شد كه از وسط آن به اين تپهها متصل مىشد .