قهرمان ميرزا عين السلطنه
1417
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
گم شدن دو نفر از همراهان ديشب مهندسباشى و معزز السلطان وارد شدند . ديگر چه داستانى . هريك از خود و از همديگر حكايت مىكنند معلوم است . روز حركت از اصفهان كه عصر شنبه هشتم باشد دو ساعت به غروب مانده بيرون آمده باران گرفته در قبرستان تخت پولاد گم شدهاند . بعد از زحمت بسيار يك نفر كور راهنما شده پاى اسب مهندسباشى در قبر فرورفته همديگر را گم كردهاند . راهنمائى كور هم معلوم است ، « كورى عصاكش كور دگر شود » همين بوده . بههرجهت چهار از شب رفته . مجددا به دروازهء شهر رسيده و به شهر رفته در كاروانسرائى منزل گرفتهاند كه صد مقابل از قبرستان بدتر بوده . دو دانه جوال زيرپا انداخته . حالا معزز السلطان از حالت آن ساعت مهندسباشى حكايتها مىكند . مهندسباشى هرچند از شدت اوقاتتلخى برضد معزز السلطان و حرفها كه زده مىگويد . در آن ساعت توپ تحويل دررفته و شب را به هزار مشقت صبح كرده و عازم شدهاند . خيلى خوب آمدند و بيشتر عجلهء معزز السلطان براى اين بوده كه ميرزا مرتضى خان گفته است همينقدر كه دو سه روز عقب ماندى آقا ناچار كارها را به ديگرى رجوع مىكند و همينقدر كه يك نفر چند روز مشغول تحريرات آقا شد شكستى به تو مىرسد و علاج آن مشكل است . وضع جغرافيايى بارى گردنهء كوچكى بود . دوجا تخته سنگى داشت . هرطور بود كالسكهها رد شدند . بعد راه مسطح شد . كوه مشرق و مغرب [ ما ] را گرفته و از كاشان همراه است . سمت راست جاده كوهها مرتفع [ است ] و برف زياد داشت كه خسرو خان سورمقى مىگفت كوههاى « سرحد » مشهور است و ييلاق ئيل قشقائى است . خيلى برف داشت . از جاده تا دامنهء آن از دو فرسنگ يا يك فرسنگ بود . سمت چپ جاده كوه دور تر و اسم كوهش « بنه روشن » از همان كوههاى سنگى خشك [ است ] كه هيچ آب و گياه ندارد و همان است كه مدتها است همسفر است . پشت كوه ئيلات بختيارى مسكن مىكنند . خود اين صحرا را « باغآرو » مىگويند . شكار آهو بسيار دارد . هوبره ، باقرىقرا و غيره بسيار . دست چپ كه منتهى به آن كوههاى خشك مىشود مملو از گورخر است كه خسرو خان مىگفت سى چهل عدد يك مرتبه ديده مىشود . وعده داد كرّهء آنها را گرفته شهر روانه كند . در اينجا خيلى صيد مىكنند و نگاه مىدارند . حالا هنوز تمام آنها نيامدهاند . چند روز ديگر بسيار مىشود . اين بيابان كم آب [ دارد ] بلكه هيچ ندارد . مگر يك چاه كه در