قهرمان ميرزا عين السلطنه

1014

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

ياقوتهاى رمّانى و زمرد و مرواريدهاى غلطان در خزانه و صندوقخانه هست كه حدّ و حصر ندارد . افسوس كه اسامى و اشكال و قيمتهاى آنها درج و ثبت نيست . يك انقلابى كه بشود تماما از ميانه خواهد رفت . فتحعلى شاه مبرور خيلى به زنها بخشيد . اما شاه شهيد نگاه‌دارى كرد و بسيار خوب ضبط نمود . اگرچه به خانمها بسيار داده اما آنچه ممتاز است باقى است . تا اين چه كند . چون اسمى از درياى نور پيشتر و حالا برده شده لازم آمد آنچه در باب الماس درياى نور ياد دارم بنويسم . كوه نور و درياى نور دو الماس ممتاز گرانبها بودند كه نادر شاه افشار از هندوستان آورد . درياى نور مربع و به قدر يك مهر نماز متوسط است ، بىتراش پشت گلى رنگ ، صاف و براق به اندازه‌اى كه بهتر از آن متصور نيست ، به وزن يكصد و هشتاد قيراط . كوه نور مدور و الان در مملكت انگليس نزد ملكهء انگليس است . پس از آنكه در فوت نادر افغانها به خراسان ريختند اين الماس به دست آنها افتاد و از آنها به انگليسها . در لندن تراش دادند . از قضا خوب از زير تراش بيرون نيامد . الان به وزن يكصد و چهل قيراط است . قيمة پست‌تر از درياى نور است . در حقيقت هيچ‌كدام قيمت ندارند ، خصوصا درياى نور . و اين درياى نور به زنديه رسيد و مشهور است كه از ميان عمامهء لطفعلى خان زند شاه شهيد آقا محمد خان بيرون آورد . در باغ كسى نمىرود مگر احضار شود يا صدراعظم اجازه بدهد . با تاج الدين ميرزا ، شعاع الدين ميرزا ، محمد حسن ميرزا خانهء حضرت و الا اطاق افخم الدوله رفتيم . ناهار مختصرى حاضر كرده آنقدر گرما خورده بوديم كه جاى ناهار باقى نبود . حضرت و الا و بعضى از شاهزادگان محض شرفيابى منيف پاشا سفير فوق العادهء عثمانى و « كور ديپلماتيك » براى حمل شمشير به باغ رفتند ، يكان‌يكان از روى صورت . تا غروب آنجا بوديم . شب چراغان بود و آتش‌بازى ، گردش رفتيم . زن كم بود چندان شورى نداشت . ضبط جزئيات در تاريخ « 1 » مىدانم كسى كه اين روزنامه را قرائت كند چون عهدى نگذشته و آنچه نوشته‌ايم عينا مشاهده مىكند ايراد خواهد گرفت كه اين‌همه اباطيل و طول كلام براى يك سلام و يا ورود يك سلطان چه حاجت . همه‌كس تخت مرمر را ديده ، درياى نور الان موجود است و سلام را مشاهده مىكند . چه لازم به اين تفاصيل و زحمت فوق العاده بود كه نويسنده

--> ( 1 ) - توجه مؤلف به اينكه بايد جزئيات زندگى و مراسم و آداب را ضبط كرد و تاريخ را به لون ديگر نوشت سزاوار دقت است و ظاهرا بايد متأثر از آن باشد كه تاريخ بيهقى را مكرر مىخوانده است . ( ا . ا . )