قهرمان ميرزا عين السلطنه
1012
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
آمدن شاه برويم سر مطلب . شاه تشريف آورد . سردارى مشكى پوشيده ، سردوشى الماس هر يك طرف سه دانه الماس بزرگ ، دو سمت سينه هم چهار رج باريك الماسهاى اعلى ، كلاه قزاقى با جيقه كه وسط جيقه زير تل ، الماس مشهور درياى نور نصب بود ، شمشير مكلل به الماس با بند جواهر . سردارى شاه شهيد بود ، گشاد و بلند . حقيقت در تركيب و جوانى يگانهء دهر بود . شاه ريش كمى داشت . سبيلهاى شاه ما شاء الله كلفت و بلند ، كمتر از سبيل هومبرت پادشاه ايتاليا نيست ، شلوار يراقدار مشكى . بالاى تخت با قدرى سختى تشريف بردند . طرز ايستادن افراد شعاع السلطنه در ستون راست و دو برادرهاى شاه سالار السلطنه و ركن السلطنه زير دست او . شاهزادهء ما ستون ديگر . جمعى از شاهزادگان هم شمشير گرفته بودند . اين امتياز هم حق اولاد عباس ميرزا نايب السلطنهء مبرور است . چندى است شلوغ كردهاند . مثلا امروز سه نفر از نوههاى خاقان خلد آشيان هم شمشير گرفته بودند اما « بنى عباس » نزد خود راه نداده دست راست تخت كه پستتر از دست چپ است ايستادند . چون شاه از اين طرف داخل اطاق مىشود به اين جهت [ است ] كه جلو واقع مىشوند و در وقت خروج و دخول ملاحظه مىكند . بر خلاف قاعده دست چپ معتبرتر است . قليان سلام و معين البكاء بعد از موزيك قليان سلام را حكيم الملك طبيب مخصوص و پيشخدمت خودشان آورد . قضا را صبح بين والى و برادرش حاجى آقا نزاع بود . والى مىگفت اين كار من بوده مدتى به تو رجوع كردم ، حالا نمىخواهم . خودم بايد قليان را ببرم . او مىگفت شأن شما نيست ، بگذاريد حالا هم من ببرم . به جائى نرسيد . ديگرى برد . روزى خدمت صدراعظم بودم معين البكاء عريضه داد . بعد از رفتن او صدراعظم رو به مجد الدوله كرده كه اين چه مىخواهد ، همه روزه مزاحم من است . عرض كرد معين البكاء واهمه كرده . چون سيد مراغهاى همراه شاه است مىترسد كارش را او ببرد و او از امورات تعزيهخوانى بازبماند . امير آخور رو به مجد الدوله كرده گفت براى هركدام ماها كه اينجا نشستهايم يك معين البكاء همراه اردو هست . خنده درگرفت و خيلى خوش تقريرى كرد . معين البكاء والى هم معلوم شد همراه بوده . قهوه نياوردند . قليان سلام خيلى قيمتى