قهرمان ميرزا عين السلطنه

1371

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

سحر زده مىشود . پارسال اين فصل چه رمضان غريبى بود و چه تلخ گذشت . آصف السلطنه و امين حضرت چند روز بود براى مواجب افواج قزوين محصل داشتيم . حضرت و الا خدمت شاه رفته روز اول مختصرى صحبت شده . اتفاقا آصف السلطنه هم حضور داشته . حضرت و الا عرض كرده بودند يكى از آن اشخاص كه ماليات خود را نداده همين آصف السلطنهء حاضر است كه دو هزار و ششصد تومان بده اوست ، بفرمائيد بگيرند . چرا نمىدهد . او حكايت كاه را جلو كشيده . قضا را امين حضرت هم حضور داشته . حضرت و الا عرض كرده خود قبلهء عالم هزار خروار كاه به همين امين حضرت فروخته‌اند . من از كه كاه گرفته برسانم . شاه هردو را نزد صدراعظم روانه كرده در آنجا صحبت شده . صدراعظم و جمعى كه حضور داشتند حكم كرده بودند كه آصف السلطنه بدون حق اين مبلغ را نگاه داشته و حتما بايد بدهد . باز محصل نرفته بود . وضع شاه و حمايت از اطرافيان روز بعد حضرت و الا رفتند در صورتى كه صدراعظم و مشير السلطنه هم حضور بودند مذاكره مىشود . شاه آسمان را نگاه كرده پشت‌هم مىفرمودند اگر اين فوج بيايد اينجا بنشيند جيغ بزند مواجب بخواهد من چه جواب بدهم . حضرت و الا هرچه عرض كرده بودند پيش من نيست و من چه كنم فايده نكرده . صدراعظم و مشير السلطنه هم عرض كرده بودند حساب شاهزاده در دفتر قرائت شده باقى ندارند و محل هم نشان داده بايد از آنها گرفته شود . باز شاه آسمان را نگاه مىكرده . حضرت و الا مىفرمودند شاه ملتفت نبود . رو به مشير السلطنه كرده با دست اشاره كردم يعنى چه بايد كرد . جواب زبانى داد . زور محض است و حالى شاه نمىشود . خودم از همه بيشتر متعجب هستم . مختصر بيرون آمدند . صدراعظم كه مطلب را ملتفت بود به يك نفر فراش خلوت حكم كرد برود از آصف السلطنه هزار و ششصد تومان را حكما بگيرد و تلگرافى هم قزوين كردند كه غياث نظام را نگاه داشته هزار تومان را دريافت نمايند . حضرت و الا منزل آمده مأمور را كه تارزنى است و از عملهء طرب قديم شاه و به اسم فراش خلوتى معروف است روانه كرده كه حساب داده شد برو خدمت صدراعظم جويا شو و ديگر نيا ، فايده ندارد . مقصود سر اين است كه شاه حسابى و ناحسابى ، همين‌قدر كه پاى تركها به ميان بيايد اغماض مىكنند و حتى المقدور راضى نمىشود كه نسبت به آنها بىاحترامى شود . هرچه ببرند بخورند حلال طيب و طاهر است . فوج بيايد جيق بزند حرف شد .