قهرمان ميرزا عين السلطنه
1303
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
عزل نظام الملك پنجشنبه 22 ربيع الاول - هيچ خبرى به ما نرسيده بود . با افخم الدوله بهسمت شمران رفتم . محمد حسن ميرزا هم شهريار به نصيرآباد رفته . نيست كه ما را محرك شود . سرش براى اين كارها درد مىكند . در راه مذكور شد كه شاه به شهر تشريف مىآورند . بالاتر رفتيم جناب مؤتمن الدوله ملاقات شد . گفت كجا مىرويد . همهكس شهر مىآيد . جويا شديم چرا . جواب داد امروز صدراعظم درست مىكنند . نظام الملك عزل مىشود . ميرزا ابو القاسم خان چوب مىخورد . نايب حسن سياست مىشود . فكر كرديم رفتن فايده ندارد . مراجعت كرديم . يكسر به خانهء شريكه [ رفتيم ] . در باغ نشسته بود حكايت را بيان كرد . ديروز اجماعا بالا رفتيم و براى شماها خوب نشد كه نبوديد ، بلكه خيلى بد گفتند . گفتم چطور مگر پريروز نزد تو نبودم ، تكليف نخواستم . آن مطالب را گفتى . نيم ساعت دعوا كرديم . آخر اذعان كرد تقصير من بود . اما من هم اينطورها نمىدانستم . دادخواهى شاهزادگان شاهزادگان از اين قرار خدمت شاه رفته ، مابقى را در خانهاى كه گرفته بودند مسكن دادهاند . عضد الدوله - امير خان سردار - مؤيد الدوله - معز الدوله - عميد الدوله - عماد الدوله - ملكآرا - سهام الملك - حشمت السلطنه - معتمد الدوله و شعاع الدوله و حاجى بهاء الدوله هم حاضر نبودند . قريب يك ساعت تفصيل واقعه و عرايض خود را به شاه معروض داشته و خيلى تند و سخت عرض كرده بودند . بعد شاه تشريف برده [ بودند ] . يك ساعت هم در دالان نشسته قال و مقال كردهاند . به هزار زحمت حضرات را به اطاق دربار بردهاند . مجلس طولانى [ بود ] و صحبتهاى آن مفصل است . آخر الامر صدراعظم رفته به شاه عرض كرده است اينها نمىروند و ساكت نمىشوند . باز حمايت كدخدا و كشتن او و آن زحمات پيش مىآيد . بهتر اين است همينطور كه عقلا و محترمين آنها به دادخواهى آمدهاند حكمى بشود و الّا جهال آنها به خانهء نظام الملك و وزير ريخته قتل و غارت مىكنند . صلح نمىشود و تكليف دشوار مىشود . شاه هم مكرر فرمودهاند به من راپرت را مشتبه دادهاند ، اسم شاهزاده برده نشده است . مختصر حكم مىشود نظام الملك معزول [ شود ] و از شهر برود مدتى در نور بماند . نايب حسن هم دستگير شده سياست شود . ميرزا ابو القاسم خان هم چوب بخورد . شش صد تومان هم از مواجب نظام الملك بريده به اسم عزيز فرمان صادر شد كه ماه به ماه دريافت كند .