قهرمان ميرزا عين السلطنه
1287
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
معامله يا مبايعه - حرف دولتى حاجى معين التجار بوشهرى آمد . حسابى با حسام السلطنه داشته و تا حالا گرفتار است . از بندر لنگه جويا شديم گفت حقيقت دارد و آنقدر در آن بندر از ما جمعيتى نبوده كه هفتصد نفر عرب را جواب بدهد . گمرك بوشهر را هم مىگفت صحيح است سرباز و توپ آوردهاند . صدراعظم گفت از من جويا شدند گفتم اين معامله نيست و مبايعه است و خيلى ارزان . من گفتم پس خوب بود به ساير دول هم اعلان مىكردند شايد آنها خيلى بيشتر مىدادند . فرمود انگليس نمىگذارد . اما چرا بايد گوش داد . جلوى مطالب صحيح را كسى نگرفته . براى پنجاه هزار ليره محتاج نبوديم آنقدر قابل نيست . بعد گفت شرط يعنى نزد خودم كردهام حرف دولتى نزنم . تا اينجا هم خيلى زيادهروى شد . استغفر الله ربى و اتوب اليه . باز رفتيم به قم و صحبت آنجا . جمعى ديگر آمدند . حضرت و الا برخاستند رفتند باغ . نظامآباد من رفتم نظامآباد . راه طولانى گرم [ بود ] بدتر از همه بلد نبودم . نزديك ناهار آنجا رسيدم . پشت ضرابخانه و دو هزار قدمى بالاى مهران واقع است . مرحوم نظام الملك اين جا را احداث كرده . يك سنگ آب مخصوص دارد . قنات نظاميه هم آنجا آفتابى مىشود . هروقت بخواهند مشروب مىكند . يك سنگ آب ديگر هم تازگى در كاشانك تحصيل كرده [ اند ] و خواهند آورد . خيلى مخارج كردهاند . اسطلخ بسيار بسيار بزرگى ، عمارات زياد ، حوضخانهء بسيار خوب ، قلعهء رعيتى و آسيا ، توتستان ، زمين زراعت ، جاى عالى است اما هوايش گرم است . روزش با شهر فرقى ندارد . شب چند درجه بهتر است . شرارت آدمهاى جلال الدوله نظام الملك درب خانه رفته بود . عصر ملاقاتش كردم . آدمهاى شاهزاده جلال الدوله در تجريش شرارت كرده بودند به شاه عريضه كرده بود . دستخط سختى اعليحضرت در گرفتارى و تنبيه آنها مرقوم داشته بودند . يك نفر از آنها را دستگير كرده بودند چوب خورد . صبح را درب خانه رفته بود . مىفرمودند تاكنون به اين مجلس دربار نرفته بودم . امروز هم شاه فرمودند و محض حساب نصر السلطنه رفتم . آنچه عقلم رسيد گفتم و برخاسته آمدم . خوش وضعى ندارند و مجلس مغشوشى است . نرفتن اولى است .