قهرمان ميرزا عين السلطنه

1247

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

آصف السلطنه را ملاقات كند به توسط او حوالهء صرف جيب شود . دستخط را به صدراعظم داده پس از چند روز برات پنجاه تومان انعام نوشته روانه كرده بود و حال آن كه در عريضه سيصد تومان خلعت بهاى سال گذشتهء قزوين كه وعدهء امسال شده بود با انعامى براى امسال استدعا شده بود و شاه در سيصد آن حرفى نداشت . افخم الدوله هم برات را پس‌فرستاد كه بنده نه دعانويسم نه شاعر . اين انعام نه سزاوار شأن من است نه شاه . ظل السلطان وارد شده . ديروز افخم الدوله در اطاق صدراعظم با حضور حضرت و الا حضور داشته تعريف مىكرد كه وارد شدم نمىشناخت . صدراعظم معرفى كرد ، نشستم احوال‌پرسى كرد . مسيح الملك و كلاه مشار الدوله كه سابقا مسيح الملك و طبيب بود و عمامه داشت فرنگستان رفته در مراجعت كلاه به سر گذاشته اين لقب را گرفته و حالا طبابت نمىكند و خودش را جزو وزراء مىداند . . . . از دو ده خالصهء فارس كه خريد و مواجب درست كرد اين‌طور صاحب مكنت شد . پسرهاى ركن الدوله مىگفتند سالى ده دوازده هزار تومان مىبرد . در مجلس بود . ظل السلطان رو به او كرده [ گفت ] ها مسيح الملك عمامه چه شد ، كى تا حالا است تغيير داده‌ايد . عرض كرد كلاه ساده‌تر است . فرمودند خير هرچه بود در زير چينهاى عمامهء شما بود ، بسيار قبيح كارى كرديد . عرض كرد خير اين بهتر است . گفتند مجلس مقتضى نيست و الّا مىگفتم كدام بهتر است . ظل السلطان و نصر السلطنه بعد رو را به نصر السلطنه كرده كه در چند روزه رياستت آنچه دلت خواست به سر ما آوردى . عرض كرد چه كردم ، تقصيرى نكردم . فرمودند خير هرچه خواستيد نموديد منتهى نتوانستيد مرا بكشيد ، و الّا به پاى آن هم ايستاده بوديد . باشد تا تلافى كاملى بكنم . اين‌جا كه رسيد صدراعظم عرض كرد پس زودتر تلافى و تنبيه بفرمائيد كه چند روز ديگر فرار خواهد كرد . [ گفت ] كجا ؟ استراباد حاكم شده . آخر علاء الدوله نرفت و اين حاكم شد . فرمودند بسيار مبارك است . آن مطالب را شوخى كردم . عقيدهء ظل السلطان دربارهء حكومت : مايه ، ماده ، مدت بعد رو به صدراعظم كرده گفتند جناب صدراعظم عمل حكومتها بسيار شلوغ است و من خيلى در اين كار زحمت كشيده‌ام و در حقيقت طبيب اين دردم . كتابچه نوشته‌ام . باز