قهرمان ميرزا عين السلطنه
1238
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
هنگامه بود . خيلى تماشا كرديم . جلوى خانهء مرحوم اعتماد السلطنه كالسكهء عروس را نگاه داشتند كه داماد استقبال كند . طولى كشيد داماد سواره آمد . صحبت زنهاى اطرافى خيلى تماشا داشت . همانطور كالسكه را تا دم اندرون بردند . قدرى ايستاديم تا اميرزاده آمده به منزل آمديم . شام را خورده بودند . صحبتهاى اميرزاده خيلى بامزه بود . ساعت هشت استراحت كرديم . باغ نظاميه امشب خيلى شكوه داشت . الحق باغ ممتازى است . از باغات نمرهء اول اين شهر است . امروز را دربخانه رفتيم . اول اطاق صدراعظم بعد سلام شاه . در سلام حكومت نظام الملك را اعلام فرمودند . خود نظام الملك مخاطب سلام هم هست . امر فرمودند كه در آسايش مردم جدى بليغ داشته باش و خاطر ما را آسوده كن . زود بيرون آمده منزل حضرت و الا رفته و از آنجا به اتفاق افخم الدوله و اميرزاده و سليمان ميرزا حضرت عبد العظيم ( ع ) رفتيم . جمعيت خيلى زياد بود . اين بابويه سر مقبره رفتيم . سنگ خوبى براى مقبره نقر كردهاند . دو شعر مشهور عمعق را در اول و اين شعر را در آخر نوشتهاند . « 1 » حقيقت خيلى حيف شده و هروقت به ياد ما مىافتد غم و اندوه را تازه مىكند . از طفوليت مأنوس بوديم . از خواهر به ما مهربانتر بود . هرچه از صفات حميده و اوصاف جميلهء آن مرحوم بنويسم كم است . خدايش رحمت كند كه مثل او نخواهد آمد . تظلم يزديها از دست اقبال الملك يزديها مدتى است تهران به تظلم آمدهاند . چون يكى از متحدين با صدراعظم حاليه و مشير الدوله ، اقبال الملك بود . هميشه در مجلس آنها بود و دوستى قديم دارند . به قدر امكان حمايت و جانبدارى صدراعظم مىكند كه معزول نشود . اين است كه دو سه ماه است اين عارضين در طهران سرگردان [ اند ] . گاهى تهديد به قتلشان مىكنند ، گاهى انعام مىدهند ، گاهى حكم مىشود از شهر خارجشان كنند . با وجود تمام اين مصائب نمىروند . حالا حضرت عبد العظيم بست بودند . شالهاى بلند خود را به گردن انداخته به ضريح مقدس بسته بودند و فرياد مىكنند يا صاحب الزمان ( ع ) . زرتشتيهاى يزدى شخص موثقى كه حضور داشت مىگفت جمعى از زردشتيهاى يزد طهران آمده بودند و تظلم مىكردند كه اقبال الملك ازبس بيحالى كرده و سزاى گنهكار را نداده اشرار
--> ( 1 ) - اشعار را نقل نكرده است .