قهرمان ميرزا عين السلطنه
1224
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
يكسر به شهر مىرويم . خيلى تند آمديم . ناهار را در شاهآباد خورديم . ياد وقت رفتن كردم كه چه خيالات در نظر بود و آنشب چقدر تلخ و سخت گذشت ، چه قسم تمام آن تصورات باطل شد . رنگ ديگرى جلو آمد كه هرگز آنشب خيال نمىكردم . بعد از ناهار زودتر سوار شده هوا كمكم ابر شد . از مهرآباد كه گذشتيم نمنم باران گرفت . نزديك امامزاده حسن ، افخم الدوله پيدا شد . شريف خان و فساد بودند . باران تند كرد . در امامزاده معصوم پياده شده چاى خورديم . كالسكه رسيد . من و حضرت و الا سوار شده باران شديدى مىآمد . سه ساعت كمتر به غروب مانده بود وارد منزل شديم . الحمد لله همگى سلامت بودند . حور العين مثل حور پيشم بود . راه مىرود ، حرف مىزند . ماشاء الله بلند شده خيلى بامزه و قشنگ . تا نيمساعت به غروب مانده آنجا بودم . بعد منزل آمدم . امروز هفت فرسنگ و نيم متجاوز راه آمديم . از قلعهء امام جمعه تا كرج يك فرسنگ مىشود . از كرج تا شهر را هم هشت فرسنگ سبك مىگويند . خيلى راحت آمديم و ابدا نمود نكرد . ريگ آموى و درشتيهاى آن * زير پايم پرنيان آيد همى درست شش ماه و پنج روز اين مسافرت من طول كشيد ، و السلام خير ختام . بازگشت به طهران سيزده نوروز يكشنبه يازدهم ذيقعده - ديروز سيزده عيد بود و شرفيابى خاكپاى مبارك مقدور نشد . بيرونها هم نرفتيم . فقط منزل آقاى عماد السلطنه رفتم . باران هم تا بعد از ظهر گاهى كم و گاهى شديد مىآمد . جمعيت به مثل همهساله زياد نبود . آقاى عماد السلطنه خيلى افسرده ، خيلى ضعيف شدهاند . مقبرهء مرحومهء خانم شاهزاده را در ابن بابويه جنب مقبرهء حاجى آخوند قرار داده اطاقش را درست كردهاند . خدا رحمتش كند . هر دقيقه كه به ياد مىآيد كباب مىشويم . ديشب را خانهء حضرت و الا بودم و امروز صبح سوار كالسكه شده دوشانتپه رفتيم ، اول منزل صدراعظم ، بعد به خاكپاى مبارك در عمارت بالاى تپه در كلاهفرنگى . شرفيابى حضور شاه شاه روى صندلى كنار بخارى جلوس فرموده ، وكيل الملك و وكيل الدوله در حضور نشسته كاغذخوانى بود . همينقدر جويا شدند عمو كى آمدى و جواب عرض شد