قهرمان ميرزا عين السلطنه

1222

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

كمى عليق در قزوين امسال عليق از همه‌چيز در شهر قزوين و توابع كمتر بود . در شهر كاه را تا پنج تومان خريديم . در دهات خيلى گرانتر است . الان در اين‌جا هشت تومان فروختند . در صورتى كه گندم چهار تومان كمتر است . مصطفى خان نايب خر رود هم همراه آمده . گفتند ديشب تلگرافى براى محمد حسين ميرزا آمده كه نايب الحكومه باشد . معلوم نيست كى زده . خوب روزى بيرون آمديم . آقا حسين ناظر طلبكار زياد داشت . تمام خرج كارخانه را ماه‌به‌ماه گرفته معلوم نيست چه كرده . مثلا از روزى كه آمده تاكنون قيمت نان نداده بود . نوكرها ميان افتاده طلب‌كارها را كم‌وكسر كرده نجات يافت . امروز صبح زود آمد جلو جلو مىرفت . جمشيد بيك مىگفت انشاء الله آمد كار است به جهت آن‌كه هرگز در سوارى نبود كه از عقب نيايد . اقلا دويست قدم هميشه عقب سوار بود و نشد از شهر يا منزلى سوار شويم او همراه باشد ، البته عقب مىماند . جمشيد بيك مىگفت سى سال است همچو حركتى از آقا حسين نديده بودم . حسين من هم شبيه اوست بلكه بدتر از اوست . دو ساعت بعد از ما منزل رسيد و حال آن‌كه قبل از خودم او را سوار كردم . باز قهوه‌خانه رفته و عقب ماند . مسكين‌آباد چهارشنبه هفتم - صبح زود از حصار حركت كرده هوا خوب بود نسيم مىآمد . نور الله خان آمده بود كه محمد حسين ميرزا حاجى كريم را گرفته كه چرا جنس خريده‌اى . كاغذى به شيخ الاسلام نوشته روانه شد . همه‌جا در صحرا آب روان است . كنار نهرى ناهار خورديم . مسكين‌آباد آمديم . كاه و جو نبود . زنكه ديوانه بود خيلى صحبت خنده‌دار كرديم . هوا گرم شده بود . بعد از چهار ماه امروز عرق كرده استخوانم گرم شد . حضرت و الا در امامزاده يك حواصل روى هوا زدند . زنكه ديوانه از آن مىترسيد خيلى خنده داشت . ناچار به كاروانسراى خراب شاه‌دوست كه در پائين هيو و شله مزار « 1 » دهات يمين السلطان واقع است آمديم . يك بالاخانه داشت حضرت و الا منزل كرده . آفتاب گردانى روى بام زدند من خوابيدم . شب ازبس شتر و مال گذشت خوابم نبرد . بوى كثافت و پهن آنقدر بود كه انسان از عمر خود بيزار مىشود . خيلى تلخ گذشت .

--> ( 1 ) - ( - شلمزار )