قهرمان ميرزا عين السلطنه

1213

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

فرمودند از تلگراف‌خانه خبرى نرسيد نمىدانم چه به سر خانم شاهزاده آمده كه جواب نداده‌اند . عرض كردم الان از تلگرافخانه مىآيم . كجا رفته بودى ، چه خبر بوده ؟ عرض كردم خانم شاهزاده غش ثالثى كرده و مغشوش است . چطور ؟ اين غش سيم است و مىگفت خيلى احتمال خطر دارد . كتاب را زمين گذاشته قدرى فكر كرده . ديگر چه مىگفت ؟ همين و رفت . خوب حالا اگر طورى بشود چه بايد كرد ؟ بقاى حضرت و الا باشد . اكنون كه واقع شده ختمى مىگذاريم مردم مىآيند تسليت مىگويند . نصر الله خان وارد شد . حضرت و الا فرمودند خبر بدى مىدهد چه بايد كرد . يك مرتبه اشك من سرازير شده برخاستم . حضرت و الا ملتفت شده طورى متغير شدند كه به وصف برنمىآيد . بيرون آمدم . گريه مجال نمىداد . عقب شيخ الاسلام فرستادم بيايد . فكرى و دستور العملى براى ختم بدهد . بهترين خانمهاى عهد را خداوند برد . بهتر و خوبتر از او زنى نخواهد آمد . مرحومهء احترام الدوله مادرش در سر همين خانم شاهزاده بعد از شب شش بدرود زندگانى كرد . اين هم همان‌طور شد . دخترى آورد و به ناخوشى زائيدن رفت . هردو به يك شكل رفتند . يك سال از من كوچكتر [ بود ] . بيست و شش يا بيست و پنج سال داشت . خيلى حيف بود ، خيلى غصه دارد . زنى به اين خوبى ديده نشده ، از هر جهت و حيثيت نادرهء روزگار بود . نمىدانم حال تهرانيها چه قسم است . زندگى بر آنها تباه است . همين يك نفر از مرحومهء احترام الدوله باقى بود . خنجر به من مىزدند بهتر از اين خبر بود . كرهء مشترى و نپطون به سر من خراب مىكردند راضىتر بودم تا شنيدن اين خبر . خدايش رحمت كند كه از تمام زنهاى اين عهد بهتر بود . مرثيهء حكيم عمعق بخارائى كه در فوت ماه ملك دختر سلطان سنجر گفته خيلى مناسب است . هنگام آن‌كه شاخ شجر نم كشد ز ابر * بىآب ماند نرگس آن تازه بوستان هنگام آن‌كه گل دمد از باغ و گلستان * رفت آن گل شكفته و در خاك شد نهان تا غروب گريه كردم . شب اندرون رفتم . حضرت و الا حالت منقلبى داشت . اشعار مراثى سعدى را قرائت مىكردند . خيلى گريه كرديم . صبح بناى ختم است . خداوند همچو غمها نصيب نكند . بيچاره عصى و فرخ ميرزا . حالت عماد السلطنه معلوم است . بد روزگارى و بد دنيائى [ است ] . متحيرم چه بنويسم و چه بگويم . تف بر تو روزگار ، تف بر تو دنيا . دوشنبه 14 شوال - دو روز ختم گذاشتيم . علما آمده برچيدند . امروز پست رسيد . كاغذ مختصرى از ملك‌آرا و افخم الدوله داشتم كه در روز پنجشنبه دهم از سر ختم نوشته بودند . معلوم شد روز چهارشنبه نهم صبح به غش سيم كه دو روز طول كشيد وفات كرده و داغ بر دل دوست و دشمن گذاشته . در بيست و دوم رمضان وضع‌حمل نموده ناخوش شده‌اند . بعد از چند روز منجر به نوبهء غش شده . نوبهء اخير دو شبانه‌روز