قهرمان ميرزا عين السلطنه
1190
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
فرموده در عوض فاضل مرحمت شد . امسال غله مسعرى را برگرداندهاند ، آن است غله زياد شده ، تمامش مسعر شده ، چيزى نمانده بود تمام از قرار دو تومان پنج هزار . مردم از حالا در فكر تسعير جديدند . به هر وسيله شده مسعر مىكنند . باز چندى بگذرد مثل سابق خواهد شد . مختصر بارخانهاى براى حضرت و الا روانهء طهران كردم . خيلى گران تمام مىشود . براى شاه هم مشغول هستيم . خيلى مفصل است و خيلى وقت لازم دارد . عكس حور العين رسيد . خيلى دلم تنگ شده ، خيلى انس داشتم . جمعه غرهء رجب المرجب . خوش نمىگذرد . شبها هم عيشى ندارم . صحبت يك ساعت طهران با سالى برابر است . چاره ندارم . خداوند اينطور خواسته . كاغذى به امير نظام نوشته بودم جواب نوشته به يك علتى از آمدن مسامحه كنيد تا خبر ثانوى و دستخط حضرت اقدس و الا روحى فداه برسد . بخت و طالع خوب است . اگر اين قزوين نبود من چه مىكردم و چه مىگفتم . خوب اشعارى است ناچار مىنويسم . طالعى باشدم كه از پى آب * گر شوم سوى بحر ، برگردد ور ز كوه التماس سنگ كنم * سنگ ناياب چون گهر گردد ور به دوزخ شوم پى آتش * آتش از يخ فسردهتر گردد با همهحال شكر بايد كرد * كه مبادا از اين بتر گردد جاى شكرش خيلى باقى است . حرص و طمع نمىگذارد . تشريففرمائى حضرت و الا محققا معلوم نيست . تدليس در قزوين عمل جنس گذشت . با حضرت و الا در سه تومان تسعير كردند . ساير كارها من جمله كسورات و نكث ولايتى باقى است . غياث نظام آمد . بىدماغ برنگشته ، اگرچه داخل آدم نيست . آقايان اين شهر در دو فقره كه آقا سيد ابراهيم آقا سيد جوادى بر خلاف آنها حكم داده و سخت حمايت مىكند منازعهاى دارند و چون با من خوب رفتار نكرده بود حمايت از طرف غالب كرده كار گذشت . خيلى قهر سختى كرده بيرون نمىآيد ، مرافعه نمىكند ( حقيقة دل من خيلى مىسوزد ) . حاجى كريم نامى بود با سه برادر ديگر انتقالنامه از مادرش به مرحوم حاجى ملا هادى قزوينى مجتهد معروف ، نبى برادر كوچك او انتقالنامهء تدليسى جعلى درآورده كه اموال كلية مصالحه به من شده و برطبق اين نوشتهء تدليسى هفتاد تومان به آقا سيد ابراهيم داده حكمى گرفته بود . حاجى كريم چهار نفر از آقايان ديگر را ديده و مرافعه كرد و تدليس او را به شهود و غيره معين كرده . آقا سيد ابراهيم تنكابونى ، آقا شيخ عيسى و حاجى سيد جمال و آقا سيد جعفر حكم