قهرمان ميرزا عين السلطنه
1168
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
هم رسانيده مىگفت تمام شده ، اجازه گرفته كه براى اقامت ده شب آنجا برويم . وقتى رسيدم ديدم خراب [ بود ] . بنا و عملهء زيادى مشغول تعمير و مرمت هستند . باغ بزرگ را هم دو روز است ميرزا رضا قلى خان منزل كرده آدمش آمده باغ پائين كه استخر و قنات كوچكى دارد هدايت كرد . ناچار آفتابگردانى از باغ آورده زدند . عصر حضرات آمدند قرار شد يا فردا جاى ديگرى پيدا كرده برويم يا اگر ممكن نشد شهر برويم . پاى حلبى گلين خانم يك ساعت به غروب مانده حضرت عليه عاليه آنجا تشريف آوردند . مغرب تشريف بردند . يك ساعت و نيم از شب رفته گلين خانم برخاسته وضو بسازد از جلوى چادر رد شد از استخر گذشت ، جاى ريشهء درختى پائين آن بود كه يك چارك گودى آن بيش نبود ، ميان آن افتاده نعره و فغان غريبى بلند شد . مختصر دو جاى پا كه قلم و بالاى آن باشد شكست . نيم ساعت غش كرده به هزار زحمت از آن گودال بيرون آورديم . شاهزاده خانم خاله از باغ و جمعى آمدند تا صبح فرياد و ناله مىكرد . صبح باقر خان را آورديم گفت از دو جا شكسته ، چهل روز بايد تكان نخورند . گچ گرفته شود . اول جاى آن را تهيه كنيد بعد معالجه شود . جلوى باغ نير الدوله زمين خوبى [ و ] اسطلخى ملك حضرت والاست ، آنجا را چادر زده تجير كشيديم . مغرب با افخم الدوله و دو سه نفر نوكر هر قسم بود گلين خانم را روى الاغ انداخته به زحمت و مرارت زياد آنجا آورديم . دو روز بعد از آن جناب ميرزا زين العابدين خان مؤتمن الاطباء از شهر آمد . تختى آورده روى تخت خوابانيد . حلبىساز آورده پاى حلبى درست كرد . عصر خودم و افخم الدوله ، سليمان ميرزا [ و ] دو سه نفر كلفت با حكيمباشى پا را جا انداختيم . صداى نعره و فرياد نيم فرسنگ مىرفت . محكم بسته شد . اقامت ده شبه به پنجاه روز تمام طول كشيد . روز سهشنبه 26 از شهر رفتيم شب چهارشنبهء آخر نحس صفر آن واقعه دست داد . دوشنبه 15 ربيع الثانى به شهر آمديم . سى و دو روز تمام پا در حلبى بوده بعد تكان خورده شد . الان هم سلامت نشده . به كمك و امداد دو چوب كه زيربغل مىگذارد چند قدمى حركت مىكند . اگر اين اتفاق در شهر و آن هواى گرم افتاده بود خيلى خطر داشت . اين بود كه جاى خنك ، شب و روز هم حركت نكردند ، معالج و جراح خوب ، به حمد الله اينجا رسانيد . معادل دويست تومان خرج اين چند وقت من شد . در اين مدت اقامت شمران روزها و بعضى شبها باغ بودم . خيلى هواى خوشى داشت . شهر امسال بىاندازه گرم [ بود ] . هيچ سالى آنقدر گرم نشده بود . بچهها سلامت و خوب بودند . خصوصا حور العين من كه بىاندازه شيرين و مهربان ، عزيز و نورچشم من