قهرمان ميرزا عين السلطنه

1129

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

غروب را خانهء حضرت و الا رفتم . افخم الدوله بود . نوشتيم آقاى عماد السلطنه هم آمد . تا ساعت هشت بالاخانه بوديم . على خان سرتيپ قزوينى و ميرزا ابراهيم ول‌كن نبودند . ميرزا ابراهيم شرط كرده بود تا چاى نخورد نرود . « دولت آن است كه بىخون دل آيد به كنار » . حكايت امشب و تلخيهاى ميرزا ابراهيم و صحبتهائى كه شد بينهايت شيرين [ بود ] و اين مختصر گنجايش ندارد . من دگر شعر نخواهم كه نويسم ، كه مگس * زحمتم مىدهد ازبس كه سخن شيرين است ساعت هشت منزل رسيدم . خاموش كردن چراغ جمعه 23 - ديشب را از منزل به مسجد معير الممالك مرحوم رفتم . نواب محمد ميرزا دعوت كرده بود ، شاهزاده جهاندار ميرزا هم بود . جمعيت زياد [ بود و ] تا ساعت هفت مسجد طول كشيد . كار تازهء اين مسجد كه جاهاى ديگر معمول نيست خاموش كردن چراغ است در ميان وعظ و قبل از قرآن سرگرفتن تمام چراغ‌ها را خاموش مىكنند . انقلاب و گريهء شديدى دست داد . تقريبا نيم ساعت به همين شكل بود . خداوند از فيوضات و بركات اين شبها محروم نفرمايد . ما كه غرق گناهيم و از خود مأيوس مىباشيم . مىدانيم چه مىكنيم و مىدانيم جاى ما كجا است ؟ تا كى از اين خواب غفلت بيدار شويم . از آنجا خانهء حضرت و الا رفتم . تماما مسجد رفته بودند . مدت‌زمانى با حور العين به سر كردم . قشنگ و خوب شده . عزيز من است . ساعت نه آنها آمدند . افخم الدوله مسجد مروى رفته ، خانم مسجد خازن الملك كه حاجى ميرزا حسن نماز مىكند . ساير [ ين ] مسجد شيخ عبد الحسين . ظهر از خواب برخاسته پياده خانهء آقاى عماد السلطنه رفتم . از آنجا درشكه نشسته به حضرت عبد العظيم رفتيم . جمعيت چندان نبود . هوا را امروز مثل بهار كرده اگر باد نيايد . بنفشه و نرگس زياد است . افخم الدوله هم آمد . كار نكرده كرديم ، پشت‌بام رفته از آنجا بالاى مناره رفتيم . خيلى تماشا داشت . مراجعت خانهء محمد حسن ميرزا رفته اتفاقا خانهء حاجى خان داماد ملك‌آرا پسر ميرزا نظر على حكيم‌باشى مرحوم رفتيم . امشب نوبت ايشان بود . رفتن و برگشتن تا خانهء حاجى خان تمام صحبت پريشب بود . در عمر همچو شبى نديده بوديم . با وجود زمان كم با هزار سال عمر برابر بود . معتضد السلطنه امشب خيلى خوب برد ، من هم دو تومان بردم . امسال شراكت را اقاله كرده به همان اسم و بعضى ملاحظات ديگر قناعت كرده‌ايم و برعكس هردو مبلغى برده‌ايم كه سال گذشته