قهرمان ميرزا عين السلطنه
1123
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
خانوادهء قاجاريه كه هميشه باقى باد همه شاهنشاه سلامت باد گفتند . اسم قهوه و « كورى چشم » حضرات كه گفته شد تماما بناى فحش را گذاشته خيلى بد گفتند . تفصيل قهوه از اين قرار است . نقلى از مهمانى اتابك چند شب قبل از عزل ، صدراعظم مهمانى در پارك كرده بود . فرمانفرما را دعوت كرده بودند كه با صدراعظم آشتى كند . مىگويند صدراعظم خيلى خيلى شراب خورده و در سر غذا حرفهاى بيمعنى و لا طايل بسيار زده . من جمله گفته است تا كى به من مىگويند « پسر ابراهيم آبدار » . كسى به پدر من چه كار دارد . من پسر خدا هستم . از آسمان آمدهام . ايران سهل است تمام دنيا براى من كم است . اين ايران شما چيزى نيست كه قابل من باشد . آن كسى كه مظفر الدين شاه را سلطنت داده مرا صدارت داده است . از هيچكس واهمه ندارم . هركس هركارى مىخواهد بكند . اين ايران شما براى همان مظفر الدين شاه خوب است . از اين مقوله بسيار اباطيل گفته ، بعد بعضيها مىگويند به سلامتى او خواستند « شامپين » بنوشند ، جام را زمين گذاشته گفت براى اتمام كار من و عزل من قهوه بايد نوشيد . قهوه بياوريد و قهوه خورده است . برخى مىگويند به اتمام دولت ايران و اينكه گرفتار وضع بدى شده در حقيقت متوفى است قهوه خورده است . مجلس گرم شده بود . فرمانفرما برخاسته پشت صندلى هركسى رفته اظهار محبتى مىكرد . يمين السلطان را از نزد خود بلند كرده برد سمت مقابل نزديك عميد الدوله نشانيد و پسرش كه آنجا نشسته بود نزد خودش آورد . اين حركت طولى نكشيد كه به مردمان هوشيار بروز داد خيال فرمانفرما را . سرووضع عميد الدوله بدون مقدمه و اطلاعى به وسوسهء يمين السلطان و حاجى نظم السلطنه عميد الدوله از صندلى برخاسته به اين هيئت و تركيب كلجهء زقرهدارى از خز پوشيده كه گردن كوتاه او را مخفى داشته [ و ] روى آن لبادهء برك فلفل نمكى كثيفى كه ابدا مناسب شب و مهمانى « الافرنگ » نبود . حولهء سفيدى كه روى ميز مىگذارند و جلو مىاندازند سر حوله را به يقهء خود فرو كرده مثل كفن اين پارچهء سفيد سرازير شده ، يك پايش درد مىكند و بلند نگاه داشته . به اين جهت يك سمت بدن بلند و سمت ديگر كوتاه بهنظر مىآمد . بدون اينكه اهل مجلس بلند شوند و دو دقيقه منتظر شود كه مردم مطلع شوند اين نطق را نمود : به سلامتى اعليحضرت مظفر الدين شاه كه يك مرتبه تماما خنده به قهقهه نمودند . فورا