قهرمان ميرزا عين السلطنه
1095
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
مترقب و مترصد بود چه حالت پيدا مىكند . برخاسته بيرون رفتيم . صحبت مىكرديم كه گفتند حضرت و الا آمد . رفتيم بالاخانه . بشاش و خندان بودند . همانطور كه قاعدهء حضرت و الا است از به دو امر تا منتهاى آن تعريف مىفرمايند بنا فرمودند به صحبت كردن ، از اين قرار . از حمام كه بيرون آمدم فراش آمد كه شاه احضار فرمودند . من گمان كردم همان حكايت ديروز است . هوا سرد [ بود ] از حمام بيرون آمده با كمال اكراه رفتم . وارد نارنجستان كه شدم ديدم شاهزادگان و جمعى ديگر از پلهها بالا مىروند . شتاب كرده ملحق شدم . وارد اطاق شديم . شاه بالاى اطاق روى صندلى جلوس فرموده بودند . جمعا ايستاديم . بعد از آنكه درست جابهجا شديم شاه روبه جمع فرموده [ گفتند ] صدراعظم از كار كسل شده بود ما هم او را معاف داشتيم و كارها را تقسيم كرديم كه تمام نوكران ما داراى شغل و كار باشند . مسؤليت آن منحصر به فرد نباشد . هركس در كار خود مسؤل باشد . حقيقت اينهمه كار از عهدهء يك شخص بيرون بود . اين بود كه امورات تماما معوق و باطل و مغشوش مانده كارها نمىگذشت . بعد روبه ملكآرا كرده [ فرمودند ] اينطور نيست ؟ عرض كرد بلى همين است كه اعليحضرت اقدس شهريارى مىفرمايند . بعد رو را به سمت من كرده همان كلمه را فرمودند . عرض كردم تمام دول خارجه وزراء دارند و هركس مسئول كار خود است . بعد مخبر الدوله عرض كرد و در ميان عرايض گفت صدراعظم مزاجا هم عليل شده بود . بعضيها كه بيرون آمديم حرف مخبر الدوله را مىگفتند و خنده مىكردند . صاحبان جديد مناصب - تعظيم به دستخط بعد شاه فرمودند برويد مجلس احكامات و دستخطها قرائت شود . تعظيم كرده بيرون آمديم . هركس در دل خيالى براى خود مىكرد و كارى را كه شايسته بود و در فكر داشته بود به خود مىطلبيد و با حالت خوشى تماما به همان بالاخانههاى صدارت رفتيم . ناهار خورده چاى صرف نموده وكيل الملك وارد شد . گفت دستخطهاى شاه است . تماما برخاستيم و تعظيم و تكريم كرديم . به اين ترتيب قرائت نموده هركس دستخط خود را گرفته بوسيد و به دست نگاه داشت . - ملكآرا وزير عدليهء اعظم و تجارت - عز الدوله حكمران قزوين و مضافات - فرمانفرما رئيس قشون ظفرنمون - مخبر الدوله وزير داخله و گمرك