قهرمان ميرزا عين السلطنه

1093

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

فرموده كتك فراوانى زده بعد طلاب آن مدرسه آمده كه اين دو نفر را ببرند . آقا متغير شده چوب مفضلى مجددا مىزند و حبس مىكند . اين طلاب بعضى خدمت ميرزا حسن آشتيانى رفته ، بعد طلاب مدرسهء صدر هم كه دست امام بوده حمايت آنها را كرده مختصر طلاب مدرسهء خان مروى هم متابعت آنها را نموده اجماعا به خانهء علما رفته يكان‌يكان را به امداد طلبيده [ اند ] . علما هم ديدند موقعى براى استرداد مدارس بهتر از اين نمىشود كلية در مدرسهء خان جمع شده عريضه به شاه كردند . آقاى امام محصور است و مخفى شده . امروز صبح دكاكين را به حكم جناب ميرزاى آشتيانى بستند . نزديك ظهر آقا جارچى فرستادند امر فرمودند كه باز كنند و ابدا همچو حكمى نفرموده‌اند . آقاى امام هم دو سه نفر از علماى نمرهء دوم شهر و چند نفر از پيشنمازها را گرد خود جمع كرده از مستأجرين خود و كسان خود به قدر دويست نفر فراهم آورده خدمت آقا كمر به خدمت بسته . كار ديگرى هم كرده و قريب شصت هفتاد زن دور خانهء خود مجتمع داشته كه در زير چادر حربه دارند و خدمت آقا رفته اظهار اخلاص و فدويت مىكنند . معلوم نيست اين زنها از چه سلك هستند و الّا زن حسابى هرگز اقدام به اين كارها نمىكند كه از صبح تا چهار از شب رفته ميان پانصد مرد باشد . آقا متمول است و شام و ناهار خوبى به اين جمعيت مىدهد . از قليان و چاى تقصير نمىشود . علاوه نفرى دو هزار به زنها و بعضى از مردها التفات مىفرمايند . . . « 1 » با اين وضع و شكل كارى از پيش برود . ليكن دور نيست اغتشاش بشود به‌جهت آنكه واضح زن و مرد به ميرزاى آشتيانى و ساير علما فحش مىدهند و بد مىگويند . آدمهاى آنها هم نزديك هستند . يك مرتبه به‌هم ريخته نزاعى بشود . ديگر ساكت نخواهند شد . امروز نصرت السلطنه و حاجى امين السلطنه از طرف شاه نزد امام پيغام بردند . زنها خيلى نسبت به شاهزاده بىاحترامى كرده بودند . همه‌كس از حالت امام و شعور و فهم او تعجب اين مسئله را مىكند . آقا سيد على اكبر با ميرزا خيلى بد شده بود يعنى در سر مسئلهء مسجد سپهسالار . اما هر قسم بود آقا را طلاب سوار كرده و بردند . آقا هم خيلى شل است . هرطرف باد بيايد باد مىدهد . ملاحظهء صرفهء خود را از دست نمىدهد . به‌هرجهت حالت شهر منقلب است . قهر اتابك صدراعظم هم از آن شب مهمانى تا حال بيرون نيامده مىگويند زالو انداخته ليكن دروغ است . فخر الملك مىگفت امروز منزل صدراعظم رفتم احدى نبود . خيلى خلوت [ بود . ] از ميرزا سيد ابراهيم سؤال كردم آقا كى بيرون تشريف مىآورند گفت هيچ‌وقت .

--> ( 1 ) - امّا با اين‌همه لشكركشى و پول خرج كردن‌ها روحانيت و مردم پيش بردند . ناشر