قهرمان ميرزا عين السلطنه
1085
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
امين الملك موقع فرار ديده درمىرود . يك هفته دربخانه نيامد و گفتند امين الملك ناخوش است . حالا دو روز است مىآيد . باوجود اين كتك و تغيرات شاه دينارى پول به مردم نداده و نخواهند داد . جمعه هفتم شهر جمادى الثانيه - صبح را محمد حسن ميرزا و حاجى ميرزا يوسف خان شوهر كشور خانم پدربزرگ اعتضاد السلطنه كه الان اين طفل به اصطلاح مليجك اعليحضرت شاهنشاهى است آمدند . مدتى صحبت كرده بعد سوار شده خانهء حضرت و الا رفتم . اسبهاى افخم الدوله براى رفتن حضرت عبد العظيم ( ع ) حاضر [ بود ] ، اما خودش پنهان . در خلوت بسته ، شريف خان و فساد و ساير پراكنده ، مطلب مفهوم شد . بعد پيدا شده مطلب را حالى كرديم كه ما فهميديم . . . « 1 » سوار شده رفتيم . ناهار مختصرى پشت باغ آقا غلامحسين خورديم . بعد در ماهورها گردش كرده چيزى پيدا نشد . حضرت عبد العظيم رفتيم جمعيت زياد بود . نير الممالك شوهر صغرى خانم بود . لقب ابتهاج الملك به نير الممالك مبدل شده . تا عصر بوديم . غروب شهر آمديم . قهر امين السلطان صدراعظم قهر كرده يعنى ناخوشى را عذر قرار داده از همان روز پنجشنبه 27 بيرون نيامده . جهت را آنچه آشكار است عزل امين السلطنه از وزارت بقايا است و نصب امين بقايا . او هم استعفا كرده . امين بقايا هم جرأت رفتن به دفتر را نمىكند مبادا مجددا به او مرحمت شود و خجل شود . ديگرى شراكت در كاغذخوانى [ است ] كه چندى است وكيل الملك و وكيل الدوله مشغول هستند . مونوپول جناب وزير مخصوص را برهم زدهاند . بعضى احكامات هم اعليحضرت به ميل خاطر و فراخور طبع مىفرمايند . ديگر از معارضات باطنى و مطالب درونى اطلاع نداريم . بدگوئى فرمانفرما نصرت الدوله فرمانفرما اين روزها واضح و آشكار از صدراعظم و افعال او بد مىگويد و ابدا واهمه ندارد . خودش به حضرت و الا مىگفت كه صدراعظم با مجد الدوله و فخر الملك و آقاى نايب السلطنه و ديگران و ديگران چرا بد بود . به جهت آنكه شاه شهيد به آنها مايل بود . حال هم با من فقط محض همين بد است كه نوكر محرم و خدمتگزار شاهم . با عين الدوله ايامى كه آذربايجان بود كمال التفات را داشت كه احدى
--> ( 1 ) - نقطهچين در اصل است .