قهرمان ميرزا عين السلطنه
1076
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
تفاوت شرفيابى دو دربار حضرت و الا پس از گذاشتن دندان روزى را شرفياب خاكپاى مبارك شدند . فرمودند در چهل سال بل پنجاه سال ايام شرفيابى خود به حضور شاهنشاه شهيد يك همچو مجلسى نديدم . خيلى اظهار شكرگزارى و تمجيد فرمودند كه شاه تك و تنها در اطاق برليان روى صندلى نشسته بود . يك نفر در اطاق نبود . خيلى اظهار التفات فرمودند . بعد عريضهاى كه براى خاطر ماها نوشته بودند داده بودند در كمال التفات جوابى مرقوم داشته بودند . مىفرمودند هرچه دلم خواست عرض كردم . ازبس اطاق خلوت بود و شاه ملتفت عرايض من آنچه مكنون خاطر بود به عرض رسيد . در ايام شاه شهيد هر وقت شرفياب مىشديم اقل عدهء فضولها بيست نفر بود كه متصل حرف را از دهن گوينده گرفته نمىگذاشتند شاه حرف بزند و نمىگذاشتند ما بگوئيم . آنچه هم بود تمام مسخره و عيبگوئى . ناصر الدين شاه و تمايل به مضحكه مثلا مثل امروزى كه من دندان گذاشته بودم چه حرفها بهميان مىآمد و چه تمسخرها و چه مزاحها ، كه هزار مرتبه نرفتن و نبودن افضل و انسب بود . تقليد حال من تا ده روز اسباب تفريح و انبساط خاطر همايون اعلى بود و مادام العمر اين صحبت در موقع شرفيابى به ميان بود . اول كسى را كه شاه ملاحظه مىكرد و چيز اولى كه در او مشاهده مىفرمود حالت مضحكه و عيب او بود . اگر صد هنر داشت و يك عيب شاه آن عيب را ملتفت مىشد و بس . اگر هزار كلمه حرف مربوط صحيح مىزد و يك كلمه حرف غلط شاه آن غلط را زود ملتفت مىشد . اگر در تمام بشره و هيكل خوب بود و فى الجمله دماغش بزرگ ، شاه دماغش را ديده مابقى را ابدا نگاه نمىكرد . متصل در ملاقات و اصغاى عرايض دقت داشت چيزى پيدا كند كه به خنده و مضحكه نزديك باشد . ديگر ابدا ملتفت هنر و علم و خوبى و طلاقت لسان نبود . به هر كس فرمايش مىكرد بيست نفر در اطراف هجومآور شده يا از دهن شاه حرف را گرفته مىگفتند ، يا از طرف آن ديگرى جواب مىدادند . محال بود ده دقيقه مرفه الحال انسان عرض كند . تمامش صحبت را ديگران مىكردند . شاه هم قاهقاه خنديده و به آنها جواب مىداد . اسمش اين بود به فلان ، شاه خيلى التفات كرد و خيلى خنده كرد و حال آنكه به او نبود بلكه به آنها كه هميشه بودهاند بود .