قهرمان ميرزا عين السلطنه

945

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

دلدارى خود نموده ، هم بعد از خودش گرفتار نشوند . مادرى داشته معلوم نيست هست يا مفقود الاثر است . نمىدانم چه دل و زهره‌اى دارد كه ابدا تفاوتى در حالش پيدا نشد . مسجع و مقفى صحيح و مربوط حرف مىزند . حقيقت دل اين شخص ديدن دارد و بايد مثل فرنگستان تشريح كرد و تماشا نمود . از همچو اشخاص اين نوع كارهاى بزرگ سر مىزند . خداوند اهل ايران و سلاطين آن را از شر اين فرقهء جديد محافظت كند . فسبحان الذى لا يموت . اين جشن و سرور به عزا و سوگوارى مبدل شد . از اين مردن دل وضيع و شريف مىسوزد . ناصر الدين شاه تولد شاه در ششم صفر المظفر سنهء 1247 هجرى ، درست شصت و هفت سال تمام از عمر مبارك گذشته بود . جلوس شاهنشاه شهيد در دار السلطنهء تبريز روز يكشنبه هيجدهم شهر شوال سنهء 1264 ، جلوس مسعود در تخت‌گاه سلطنت در دار الخلافهء طهران در شب بيست و دوم شهر ذيقعدة الحرام سنهء 1264 كه چهل و نه سال و چهار روز كم در كمال استقلال و عظمت و جلال سلطنت فرمودند . در جوانى و تركيب يگانهء اين زمان بودند . دو ذرع تمام قد شاه بود و همه چيز با آن قد تناسب داشت . فقط در ميان اعضاء صورت دماغ شاه قدرى كشيده بود . خداوند در تركيب و اندام او نقص قرار نداده بود ، خط را خوب مىنوشتند . نقاشى مىدانستند . زبان فرانسه خوانده بودند ، اما خوب تكلم نمىفرمودند . لغت بهتر بلد بودند . از علوم جغرافيا و تاريخ خوانده بودند . روىهم‌رفته باكمال بودند . شعر مىفرمودند و بعضى اشعارشان بسيار خوب است . مزاج شاه بنيه و مزاج شاه را هيچ كس در روى كره نداشت . چنانچه حضور داشتم كه حكيمباشى طولزان فرانسوى كه مدت سى و هفت سال شمسى است سفرا و حضرا در ركاب مبارك است و يكى از محارم وجود مسعود بود به صدراعظم عرض مىكرد در روى كرهء زمين اگر دو معدهء صحيح باشد اول معدهء شاه است . من يقين دارم اگر آهن و سرب بخورند همين‌قدر كه به معده داخل شود فورا آب شده و هضم مىشود . دفعهء ديگر مىگفت كه كوهها زيروزبر شده ، جنگلها كم و زياد شده ، معادن دنيا آشكارا و پنهان شده ، انقلابات بيشمار در اين مدت روى داده ، چيزى كه فرق نكرده و توفير نخواهد كرد مزاج و معدهء شاه است كه روزبه‌روز بهتر مىشود و همچو معده در ربع مسكون ديده نشده است . بيمارى و شاه ! در اين شصت و هفت سال تمام چهار روز تمام شاه ناخوش نشد . دو مسهل و دوا نخورد . پنج روز غذاى معين ميل نفرمود . ناخوشى عمدهء شاه فقط سرماخوردگى و زكام بود و گاهى خون آمدن از بواسير . ديگر هيچ مرض و ناخوشى نگرفت . مراجعت