قهرمان ميرزا عين السلطنه

942

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

مجددا كه فرموده است خلوت نكنند و خودش سر مقبرهء امين اقدس تشريف برده فرصت غنيمت شمرده داخل حرم مىشود . رو به مغرب و شمال در آن سه گوشه انتظار مىكشد . شاه در سر مقبرهء امين اقدس نگاه به قبر كرده چند مرتبه دست خود را با كمال غم تكان داده و ساعت مىپرسد كه ظهر شده تا غسل داريم نماز بكنيم . ظهر گذشته بود وارد حرم مىشود . بعد از زيارت‌نامه خواندن اين واقعه رخ مىدهد . ميرزا رضاى كرمانى اما تفصيل اين ميرزا رضاى مخذول كرمانى - كسب آن شخص دلالى و سمسارى بوده و بيشتر باعث اين حركت كه از او سر زده طلبى است كه از آقاى نايب السلطنه در اوايل امر داشته به قدر دو هزار تومان بيشتر يا كمتر . آقا از او چيز خريده و قيمت نداده است . هر دفعه عرض كرده او را به بهانه‌اى حبس كرده و زجر نموده . چندين مرتبه جلوى شاه را گرفته و دستخط و مأمور گرفت . آخر الامر آقا گفته هزار تومان بدهند ، ليكن به عدد هر قران يك چوب بزنند . اين مطلب را كه شنيده دست از جان و مال شسته . ايامى كه سيد جمال الدين اسدآبادى از فرنگستان و اسلامبول به طهران آمده كه . . . « * » [ سال ] قبل مىشود . ايامى كه سيد جمال الدين طهران در خانهء حاجى محمد حسن مهمان بود اين ميرزا رضا بيكار و جزو اجزاء حاجى بود و مشار اليه ميرزا رضا را رئيس خدمتكاران سيد جمال الدين نموده در آن مدت فريفتهء او شد و مريد گرديد و داخل جرگه و حوزهء او شده . آقا مكنونات خاطر خود را به او گفته و مردى قابل و از جان دست‌كشيده به نظرش آمده . به زبان و بيانى كه سيد جمال الدين دارد طورى فريفته شده كه اين عمل از او ناشى شده . روزى كه سيد جمال الدين را از حضرت عبد العظيم جلاى وطن مىدهند چه در اين مدت قليل اهل طهران را منقلب كرد و همه كس به صحبت و مجالست او مايل شد ، همين ميرزا رضا نصف شب بيرون آمده فرياد و فغان مىكند . اهل حضرت عبد العظيم به حمايت برخاسته به مرارت و صدمهء زياد مأمورين ديوان سيد جمال را بيرون برده جلاى وطن مىدهند . چندى بعد از او هم ميرزا رضا در طهران بوده . بعد آن حكايت ميرزا ملكم خان و گرفتن اتباع و مردهء او و همين سيد جمال الدين شد . اين رضا را هم گرفته به شهر قزوين بردند . چهار سال تمام اين اشخاص در قزوين محبوس بودند . بعد اغلب آنها مرخص شدند . اين ميرزا رضا هم بعد از يك سال و نيم حبس طهران آمده شش ماه هم در خانهء صدراعظم حبس بود . رمضان گذشته 1312 به توسط آقاى امام جمعه مرخص شد و شاه يكصد تومان به مادرش انعام داد . به محض مرخصى به سمت اسلامبول مىرود . گويا حكم شده بود در طهران نباشد و الا باز حبس خواهد شد . تمام اهل درب‌خانه و اغلب علما اين شخص را مىشناسند و متهم بود . مدتى اسلامبول نزد سيد جمال الدين و ميرزا ملكم خان و سايرين بوده . قرارمدار اين كار را آنجا مىگذارند . پس از تحصيل اجازه به سمت

--> ( * ) نقطه‌چين در اصل است .