قهرمان ميرزا عين السلطنه

940

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

نقل قول سايرين از قرار گفتهء سايرين يعنى مجد الدوله و باشى و كشيكچىباشى و صدراعظم و پسر صدراعظم كه حضور داشتند شاه بعد از آنكه چكمه را كند جلوى ضريح آمده اذن دخول را تمام خواند و هميشه نيمه‌تمام داخل حرم مىشد . بعد از خواندن زيارت‌نامه صدراعظم آن سمت رفته بود . مجد الدوله مىگفت يك نفر زن دست خود را زير چادر كرده مدتى تكان داد . چون هميشه مواظب كار شاه من بودم و از همه كس بيشتر دقت داشتم جلو رفته مچ دست زنكه را گرفتم و بيرون كشيدم ، ديدم عريضه است نگاه داشتم . شاه از دست چپ از جلوى مسجد زنانه پيچيده مىرفت به سمت امامزاده حمزه ( ع ) كه بعد از زيارت آنجا آمده نماز ظهر را با غسل روز جمعه بالاى سر حضرت بكند . فرمودند خلوت كنيد نماز بخوانم . چند نفر زن در گوشه‌اى پشت به ديوار ايستاده بودند . در اين بين چشم من كور شده به زمين بود . يك‌مرتبه ديدم دستى از وسط دو زن جلو آمده تا رفتم زيردست او بزنم صداى طپانچه بلند شد . يك نفر كلاه‌نمدى بعد از خالى شدن تير اول زد زير دست او و من مچ او را گرفته رويش افتاديم . كشيكچىباشى و حسن خان باشى مىگفتند نيم‌ذرع فاصلهء مردكه با شاه [ بود . ] به محض صدا كردن طپانچه گفتى همان آن قبض روح شاه شد . همين قدر گفت حاجى حسينعلى بگير . او شاه را بغل كرد . شاه با ما سه قدم توانست برود . بعد لخت شده سنگين شد . برديم در ميان دالان . مسجد كوچك تاريكى دست راست در آن دالان بين الحرمين هست . شاه را آنجا بردند و بمحض رسيدن زمين خورد و قبض روح شد . از وقت خوردن تير تا هلاكت شش ثانيه بيشتر نكشيد . دو آخ گفت و دو چانه زد ، تمام شد . سر قبر جيران برديم . آن وقت صدراعظم رسيد و دكتر آمد كه فخر الملك رسيده بود . درست گلولهء طپانچه از قرار گفتهء دكتر شيخ و دكتر اشنيدر به نقطهء قلب خورده و همان لحظه جان از بدنش مفارقت كرده [ بود . ] در ميان دندهء ششم و هفتم موضع را معين كرده‌اند كه همان قلب است . باشى مىگفت صداى طپانچه و مردن شاه يكى بود . پدرسوخته تير دوم را مىخواست به خودش بزند قدرى دستش لرزيد و آن مردكهء كلاه‌نمدى زير دستش زده و حاجب الدوله همان‌جا با چاقو گوشش را بريد . گفته است اين كارهاى زنانه چيست مىكنى . قاتل را بيرون آورده‌اند . ديگر چوب و چماق بوده كه به سرش مىزدند . صدراعظم بلند شده هرقسم بوده از دست مردم گرفته در قهوه‌خانهء يك مقبره حبس كرده است و ده دقيقه بعد با شكر الله خان روانهء شهر كرده . در وقتى كه شاه تير خورد درست پنج ساعت و سى و پنج دقيقه از دسته گذشته بود . بعد از دو ساعت كه در سر مقبرهء فروغ السلطنه جيران بودند صحن خلوت شده صدراعظم شاه را در صندلى گذاشته از در صحن وليعهدى بيرون برده به كالسكه نشانيده‌اند . خودش جلوى شاه نشسته و امين خاقان عقب و شاه را بغل كرده . صدراعظم مىگفت عينك به چشم شاه گذاشتم و تكمه‌ها را مرتب انداخته قورى آب به دست خودم گرفته و به دست ديگر دستمال دست گرفته شاه را باد مىزدم و صحبت