قهرمان ميرزا عين السلطنه

929

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

زنده قپان زده يك‌من تبريز شش هزار خريده‌اند . آنچه بره و بز و ميش بوده يك‌من چهار هزار و ده شاهى . گوسفند تازه هم نيامده . اينها را هم نمىفروشند . فقط محض اين‌كه عمل گوشت ضايعتر شود و بلكه ماليات قصابخانه مجددا برقرار شود و سالى صد هزار تومان به حضرت و الا ضرر وارد نيايد . نزديك است اهل شهر در كوچه و بازار لعنت كنند . يك نفر اجنبى مثل صدر السلطنه اسباب كار خيرى مىشود . حضرت و الا مانع و داخل نمىشوند . اين فقره خريدارى گوسفند به عرض شاه هم رسيده و شفاها تغير فرموده‌اند . ليكن چاره نشده . گمان مىكنم آنقدر شلوغ بشود تا تدبير آقا كارگر شود . كليهء مرسومات و عوارضات نانواخانه‌هاى شهر را هم بخشيده‌اند . اين هم در اعلان گوشت مرقوم شده . اين ضرر هم بالاى آن است . سالى مبلغى به اسامى مختلفه آقا از خبازخانهء طهران دريافت مىكرد . تا اين آقاى نايب السلطنه حاكم طهران است آب خوش از گلوى اهل شهر پائين نخواهد رفت . قيمت مهر - مقدمات چراغان چهارشنبه 15 - صبح در خانهء حضرت و الا رفتم . اميرزاده آمده بود . ميرزا ابراهيم آمد . مدتها صحبت كرديم . مهر مرا آورده بودند . حروفى دو ريال گرفته است . با محمد حسن ميرزا درب‌خانه رفتم . شاه سوار مىشد . كسى نبود مراجعت كرديم . چراغ زياد و قناديل فراوان در باغ آويزان كرده بودند . دور حوضها و ارگ را چوبها نصب كرده تهيهء چراغان ديده مىشود . خوب بود اين چراغ برق و گاز را آورده چراغان خوب تميز تماشائى مىكردند . اين چراغ نفت يا پيه چه تماشائى دارد . جز كثافت چيزى ندارد . عصر سوار شده رفتم خانهء عزيز الدوله . شعاع الدين ميرزا را برداشته به سمت بهجت‌آباد رفتيم . نم‌نم باران مىآمد . كنار درياچه نشسته محمد حسن ميرزا جلوى اسب خود را گرفته و به يك دست ديگر چترى بالاى سر خود گرفته با كمال وقار كنار درياچه زير درختهاى نارون كه ابدا باران نمىآمد حركت مىكرد . مجبورا آورده نزد خود نشانديم . هرچه كردم چتر با لبادهء خودش را بدهد من بپوشم نداد . افخم الدوله هم اصرار زياد كرد . « شريكه » هم هرچه گفت نشد . بعد از ساعتى افخم الدوله كلاه خود را به سر او گذاشته كلاه او را برداشت و به سر خودش گذاشت . گفت حالا مىخواهى چتر را به من بده نمىخواهى به درك . كلاه خودت ضايع مىشود . كلاه افخم الدوله تنگ [ بود ] و محمد حسن ميرزا هيكل غريبى پيدا كرده بود . قضا را باران ايستاد و روسياهى به چتر و لباده ماند . خيلى خنده كرديم . مراجعت شد . برنامهء پذيرائيهاى جشن پنجاه سال سلطنت صدراعظم براى شب مهمانى در پارك موقتا سفره‌خانه درست كرده به عرض چهل ذرع . سقف را آهن‌پوش مىكردند . از قرار مذكور يكصد نفر زن و مرد فرنگى با پانزده نفر ايرانى در آن شب دعوت دارند و بعد از شام قريب پانصد نفر ايرانى . شب اول هم در باغ به دعوت اعليحضرت پنجاه نفر فرنگى و سه نفر ايرانى كه نايب