قهرمان ميرزا عين السلطنه
908
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
مىخواهم تبريزيهاى آن را بفروشم و صرف خودش كنم . عداوت اتابك و نايب السلطنه بعد از افطار خواستم پس از مدتها خدمت آقاى نايب السلطنه بروم . سوار شده هوا تاريك ، كوچه مغشوش [ بود ] . به زحمت رفتم . قضا را تشريف نداشتند . خانهء صدر اعظم امشب دعوت داشتند . هردو باهم عداوت دارند و هردو مىخواهند يكديگر را گول بزنند . آقا محيلتر و داناتر است . اگرچه او هم در اين فن كامل است . اما آقا مثل اين است كه دو مرتبه به دنيا آمده . به همه كس مشتبه مىكند و احدى از بطون او اطلاع ندارد . تا حال كه كسى راست و دروغ آقا ، دوستى و بىمرحمتى آقا را از هم تميز نداده و نفهميده ، حتى محارم خودش و سردار افخم . مثل مار خوشخط و خالى است ، « درون پر ز مكر و برون سادهاى . » تعزيهء عزيز السلطان تعزيهء عزيز السلطان هنوز تمام نشده . از دهم ماه تا حال تعزيه دارد . همان در درب اندرون باشكوه و تجمل زياد . بلكه بهتر از تعزيهء تكيه دولت مىباشد . همان تفاصيل قدرى بيشتر . به حكم مبارك همه روزه حاضر است . همه شب هم تعزيه مىخوانند . اما اغلب به مضحكه نزديكتر است تا تعزيه . نمىدانم طهران چقدر زن دارد . تمام اين مساجد و بازارها و خانهها مملو از زن است . بعضيها روزى دو سه جا مىروند . مىگويند شب تعزيه بيشتر جمعيت زن هست . اصل بناى تعزيه هم محض تماشاى زنها است . مىگويند آغا بشير خان خواجهء عزيز السلطان در ميان زنها گردش مىكند ، هركدام خوب باشند صحيح يا ناصحيح هرقسم است رضايت تحصيل كرده به جاى مخصوص اين كار مىبرد . اعليحضرت هم شراكت دارند . اين هم قول معتضد السلطنه است كه چندين دفعه رفته و حكايت كرد . غالب زنها به شكلهاى مخصوص چادر آنها را نشان مىكنند . پس از اتمام تعزيه و خروج از آنجا اشخاص معينى هستند دنبال كرده اگر اهل كارند بسيار خوب و الا هرقسم است راضى مىكنند . مخارج زنها پول زياد ، مردم گرسنه . پارچهء ذرعى سى تومانى براى شب عيد لازم دارند . كفش دانهاى سه تومانى مىخرند . دستمال دانهاى دو تومانى دست بگيرد . روچارقدى دانهاى پنج تومانى بر حسن او مىافزايد . خداوند زنهاى مردم را از اين بلاها خلاص و محافظت كند . با اين اسبابچينيها و اين خرج لباسها كمتر زنى است كه سالم از ميانه به در رود . لباس زنها حالا تمام بايد يكجور باشد . پارچههاى نيمرنگ ذرعى ده تومان ، سى تومان ، پنجاه تومان كمتر به كار نمىخورد ، آن را خياط فرنگى بدوزد . كفش و دستمال و دستكش تمام به رنگ لباس بايد باشد ، آن را هم كه يك مجلس پوشيدند مجلس ثانى محال است بركنند . رفت آنجا كه عرب نى انداخت . بايد تازهتر