قهرمان ميرزا عين السلطنه

897

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

بدهد . صبح آن روز علما مردم را اجازهء خروج و جدال نداده‌اند . فتنه بواسطهء تدبيرات عملى مرتفع شد و الا بواسطهء قتل يك نفر ارمنى عمل تمام بود . ساير شهرها هم به هيجان آمده فتنه و آشوب كلى برپا مىشد . دولت ايران هم مثل عثمانى نيست . قشون روس و انگليس خاك ايران را به باد فنا مىداد و به كلى اين دولت منقرض [ مىشد ] يا نصف عمدهء مملكت از دست مىرفت . دزدى در شهر يكشنبه 24 - صبح را خانهء حضرت و الا رفتم . سرما هنوز كم نشده . همان‌طور سرد است . برف ابدا نيامده . چند فقره دزدى خوب پاكيزه در شهر شده است . حجرهء تومانيانس ارمنى كه از تجار معتبر صاحب‌مكنت ايران است و معاملات برنج و خشكه‌بار و ساير چيزها را مىكند [ و ] در كاروانسراى امير است در حجرات فوقانى ، چندى قبل طاق حجره را سوراخ كردند و صندوق آهنى بسيار محكم را از ته شكسته آنچه مىگويند يعنى محقق شده سه هزار و هفتصد تومان وجه نقد برده‌اند و آنچه اسناد در ميان صندوق بوده با دفتر حساب برداشته روى پشت‌بام كاروانسرا برده هرچه خط ايرانى بوده جدا كرده و سوزانيده آنچه خط ارمنى بوده همان‌جا [ دزد ] به حال خود گذاشته و رفته است . ديگرى از دكان شال‌فروشى قرب تيمچهء حاجب الدوله معادل سه چهار من يراق و ده بيست طاقه شال اعلى سرقت كرده‌اند . دزد جواهر يك نفر مرد هم به لباس زن به دكان استاد عابد ارمنى جواهرفروش رفته و براى خانهء امجد الدوله جواهر خواسته است . امجد الدوله با تمام اهل خانهء خود به زيارت مكهء معظمه رفته و در خانه‌اش جز يك سرايدار كسى نيست . براى خاطر اين‌كه خانهء مشار اليه چندين درب خروج و دخول دارد آن شيطان عيار اين خانه را براى حيلهء دزدى خود منتخب مىكند . استاد عابد قريب بيست هزار تومان جواهر با شاگرد خود همراه ضعيفه روانه مىكند . ضعيفه به خانهء امجد الدوله داخل شده و شاگرد جواهرى را در ميان دالان اندرون نگاه مىدارد . بعد مراجعت كرده مىگويد جواهرها را بده خانم تماشا كند . مىگويد نمىدهم ، خود خانم آمده ملاحظه كند . ضعيفه متغير شده كه خانم براى ديدن جواهر دم در بيايد ! بردار و جواهرات را ببر . كسى لازم ندارد ! بيچاره به طمع افتاده به قدر چهار هزار تومان جواهر جدا كرده و عذر مىخواهد كه نفهميده حرفى زدم ، ديگر خدمت خانم عرض نكن . ضعيفه جواهرها را برداشته از در ديگر خارج شده هنوز هم مىرود . استاد جواهرى دو ساعت معطل شده كسى بيرون نمىآيد . در مىزند صدائى نمىشنود . داخل حياط مىشود هيچ كس نيست . هرچه صدا مىكند جوابى نمىآيد . دودستى به سر خود زده و از مطلب مطلع مىشود كه چه بلائى به سرش آمده با حالت مشوش درب دكان مىرود .