قهرمان ميرزا عين السلطنه

849

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

دو برادر عزيز السلطان دو برادر عزيز السلطان كه صد مقابل كثيف‌تر از معزى اليه مىباشند سمت يمين و يسار اعليحضرت را گرفته بودند . هردو كوچك و به اعلى درجه بدشكل هستند . اعليحضرت برخاسته براى صرف ناهار به عمارت تشريف بردند . مدتى بيرون چادر نشسته صحبت كرديم . بعد از خرابى بصره به فكر ناهار افتاديم كه ناهار تمام شده بود . با تاج الدين ميرزا ، آقاى عماد السلطنه ، تولوى خان كنارى رفته رحيم نان و پنير و خربوزه آورده خورديم . چهار ساعت به غروب مانده مجددا اعليحضرت به چادر تشريف آوردند . بازى ديگرى به ميان آمد . طورى جنجال و ازدحام بود كه جاى نفس كشيدن نبود . تمام نوكرهاى درب اندرون و تمام نوكرهاى مردم و هرچه سرباز و سرايدار و آبدار و سقا در اردو بود جمع بودند . نوكر و آقا مخلوط . سگ صاحب خود را نمىشناخت . پشت سر شاه از نوكرهاى مردم بيش از پيشخدمتهاى خود شاه جمع بود . يك برادر عزيز السلطان چسب به شاه ، ديگرى پائين‌تر يك دستش را روى شانهء نايب السلطنه و دست ديگر روى شانهء صدراعظم گذاشته بود و هردقيقه تكيه مىداد و رفع خستگى مىكرد . آقاى نايب السلطنه ، صدراعظم و عزيز السلطان فقط نشسته بودند . جمعيت از پشت طورى فشار مىداد كه متصل مردم زمين مىافتادند . دو پسر كوچك شاه سالار السلطنه و ركن السلطنه همين‌طور ايستاده بودند و هيچ اذن جلوس نداد و عزيز السلطان تا به آخر نشسته بود . بدگوئى همگانى درست ملاحظهء ديگها را كردم . من گمان مىكردم تمام آن ديگها كه بيرون چادر روى اجاق گذاشته و آتش كرده‌اند مملو از آش است . معلوم شد فقط سه چهار ديگ آش دارد . مابقى سياهى لشكر است . دو ساعت به غروب مانده شاه برخاست بيرون آمده رو به شهر آمديم . يك نفر را نديدم كه جزئى تمجيدى از اين وضع بكند . همه كس بد مىگفت و عهد مىكرد سال ديگر حاضر نشود . مطالبى كه نوشتم خداى من شاهد است بدون كم و زياد بود ، مقصود و منظورى ندارم و خيلى ملاحظه در نوشتن كردم ، و الا مطلب زياد بود . شب منزل آمدم . هوا خنك شده . معين السلطنه از آن حياط رفته اجاره‌نشين هم پيدا نمىشود لابد آنجا خواهيم رفت . انشاء الله تعالى . دار الفنون سه‌شنبه سيم جمادى الاولى - صبح خانهء حضرت و الا رفتم . اعليحضرت اقدس شهريارى امروز يك سره شهر تشريف مىآورند . سه ساعت به غروب مانده با تولوى خان سوار شده براى تماشا از خيابان شمس العماره و ميدان توپخانه و خيابان لاله‌زار بالا رفتيم . جمعيت زياد جمع بود . در ميدان توپخانه هم چند توپ كثيف شكسته نگاه داشته بودند . همه ساله افواج در اين چند خيابان صف مىكشيد . امسال