قهرمان ميرزا عين السلطنه
847
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
شنبه 22 - نمنم باران مىآيد . هوا سرد شده . خانهء حضرت و الا رفتم . بنائى تمام نشده . كوكب سلطان تب كرده بود . نواب عليه هم خانهء شاهزاده خانم عيال ملكآرا تشريف برده بودند . بعد از ناهار بيرون رفتم . به صحبت ميرزا ابراهيم دو ساعتى گذشت . فخر الملك آمد . اعليحضرت شب را شهر تشريف آوردند . تا غروب باران آمد . كوچهها گل شد . اول گل است . تا شش ماه ديگر گرفتار هستيم . شب هوا صاف شد . هوا جوهرى داشت . معز الدوله - ضياء الدوله دوشنبه 24 - خانهء حضرت و الا رفتم ، عصر در ركاب مبارك خانهء شاهزاده معز الدوله ، باغ و خانهء خوبى دارد . اول ماه كربلاى معلى مىرود . خيلى از دنيا شكايت داشت . حق هم دارد . مرافعهء ملكى پيدا كرده از عدالت و غوررسى حكام چيزها مىگفت كه عقل حيرت مىكرد . شاهزاده ضياء الدوله سكتهء ناقص كرده و به مرض استرخاء گرفتار است . يك طرف بدن بىحس و حركت است . الحمد لله حالا بهتر شده است . آشپزان در سرخهحصار جمعه 28 ربيع الثانى - صبح زود خانهء حضرت و الا رفتم . كالسكه حاضر بود سوار شده به سرخه حصار محض تماشاى آشپزان رفتيم . تفصيل اين آشپزان مكرر شرح داده شده . هيچ عيش و جشنى نداريم و تمام را برانداختهاند . از تمام آنها چشم پوشيده اين فقره آشپزان را ميان آوردهاند كه ابدا معنى ندارد و نمىدانم براى آنچه توضيحى كنم و چه بنويسم . براى سلطان عيش و جشن فراوان است ، چه از قديم و چه جديد . ممكن بود يكى از آنها را به همان رسمهاى خوب احياء كرد كه همه كس تمجيد و تعريف كند . آشپزان يعنى چه . مقصود از آش چيست . براى طبخ آش جشن و عيدى لازم نيست . همه روزى در هر خانهء بيوهزنى طبخ مىشود . پس براى پلو چه كارها بايد كرد . بارى دو ساعت كشيد تا به سرخهحصار پياده شديم . اغلب آمده بودند . سالهاى اول محرمانه اين آش طبخ مىشد و امينه اقدس مرحومه اين نذر را براى شاه پيدا كرد . معلوم است از آن آدم چه يادگار خواهد ماند . در آخر سفر در شهرستانك آش پخته مىشد و به رسم زنانه سازى و آوازى هم ميانه بود . كمكم واضح و رسمى شد . تا حال كه تمام شاهزادگان و رجال بايد حاضر شوند . از تمام كارها تلختر و كثيفتر است . به عمارت صدراعظم رفتيم . قرق شكسته بود . آقاى نايب السلطنه و صدراعظم از اطاق بيرون آمده با اشخاصى كه جمع شده بودند به چادر و حضور مبارك مىرفتند . نايب السلطنه سوار شده رفت . سايرين با صدراعظم پياده مىرفتند سربالا و مسافت هم خيلى بود . بعضيها خيلى خسته شدند . چادر بزرگى زده بودند . پائين چادر چندين سهپايه زده و قريب ده دوازده گوسفند آويزان كرده چند نفر قصاب با همان هيكلهاى