قهرمان ميرزا عين السلطنه
845
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
از خادمان حرم جلالت فقط كسى كه اذن جلوس دارد همان انيس الدوله مىباشد و اين شرافت را مدتى است دارا هستند . سايرين ايستاده و او نشسته است . ميز كوچكى هم نزديك اوست كه شراب و عرق او را گذاشتهاند . صحبت مىكند و مىخورد و سايرين هم هريك چيزى مىگويند و شاه خنده و صحبت مىكند . اگر ميل مبارك به استماع نغمات دلكش باشد چند نفرى از خانمها براى اين كار حاضرند . از كمانچه و تار و ارگ [ و ] پيانو [ و ] دمبك [ و ] دايره هركدام را ميل كنند حاضر كرده در همين موقع مىزنند . انواع شوخيها و هرزگيها ميانه هست . دو سه ساعت شام طول مىكشد . بعدا مىفرمايند قورق قورق ! خانمها بيرون مىروند . شاه مشغول مىشود با صحبت خدمهء قهوهخانه . حالا معلوم است با خانمباشى . بعد از آنكه به اطاق خواب تشريف بردند غلامبچه يا خواجه را مىفرمايند فلان خانم را بياوريد . اين خانمها جمعا به اطاقهاى خود مىروند و همانطور لباس پوشيده و بزك كرده منتظرند تا غلامبچه يا خواجه برود . هركدام را برد ديگران مطلع مىشوند و مىخوابند . شام را هم قبل از غروب تماما مىخورند . بعد از يك ساعت از خدمت شاه بيرون آمده به اطاق و عمارت خودشان مىروند و صبح آن روز هم محض آنكه معلوم شود فلان خانم ديشب خدمت شاه بوده از اطاق بيرون نمىآيد و تا غروب در اطاق است . بعضى شب [ ها ] پس از رفتن خانم اولى خانم ديگر احضار مىفرمايند . اما حالا كلية ميل با خانمباشى است و هميشه او است مگر بعضى از شبها . دو نفر از خدمهء قهوهخانه تا به صبح بايد پاى شاه را مالش بدهند . يعنى تمام بدن شاه را . اگر دقيقهاى منصرف شوند شاه بيدار مىشود . اين خدمهء قهوهخانه هم غالبا دخترهاى خوب هستند كه اول مشغول اين قسم كارها مىباشند و بعد از چندى ترقى مىكنند . دو نفر خواجه هم در اين عمارت خوابگاه جاى مخصوص دارد كه تا صبح كشيك مىكشند . صبح هم بايد چشم شاه به صورت خانمباشى بيفتد . قبل از بيدار شدن شاه حاضر مىشود . اوايل عزيز السلطان بود حالا كه او نيست باشى مىباشد . اين مختصرى بود از مطول . هيچ قلم نويسندهاى از عهدهء نوشتن بيرون نمىآيد . هر ساعت آن كتابى است . صحبت و شوخى و خوراك او از اندازه و قياس و تصور بيرون است . هرگز به رشتهء تحرير بيرون نخواهد آمد . بايد ديد يا شنيد . الحمد لله به هردو گرفتاريم و عمر مردم اين دوره تماما به اصغاى همين كلمات گذشته و مىگذرد . نارنجستان دوشنبه 17 ربيع الثانى - صبح خانهء حضرت و الا رفتم . نارنجستان اندرون از سرماى سال گذشته خشكيده بناى اطاقى فرمودهاند . خيلى خوب مىشود . ازارهء حياط و فرش آن را هم عوض مىكنند . نارنجستان بيرونى را دستى خشك كرديم . حقيقت چيز پوچى است و به سليقهء اين زمان دور است . گلكارى و وضع باغچههاى حالا دخلى به آن نارنجستانهاى كثيف گود بىصفا ندارد . سابقا خيلى ميل و اعتقاد به