قهرمان ميرزا عين السلطنه

84

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

پيدا نشد . ديشب نظر گفت زن كدخدا امين آش كه از گاودانه است با آش ارزن و چلوگرده پخته بود . براى الموتيها خوب است . آشهائى كه هيچ مزه نداشتند . آش ارزن را هركه بخورد بايد دو قاشق دوغ بالاى او بخورد . كدخدا خودش خيلى زرنگ است . هم شكارچى است و هم پياده‌رو . امشب عليمردان آب براى حضرت و الا آورد . برف در ميان جام بود . آب كه ريخت برف آب را به خود كشيد . عليمردان گفت امروز دو سه روز است كه من اين تجربه را كردم . آب كه به روى برف مىريزى مىجوشد و نفس مىكشد . اين خيلى غريب است ، نه در آب ، در شربت هم همين‌طور است . خيلى خنده كرديم . حرفهاى خوبى عليمردان مىزند . در آوه عليمردان يك كارى كرد كه بقدرى بامزه بود كه چه بنويسم . آقا جمشيد گفت ملا محرم مارگير الموتى آمده است يك قدرى شيرينى مىخواهد « دم » بدهد . شاهزاده جانم به عليمردان فرمودند يك قدرى نبات يا قند ببر ملا محمد دم بدهد . عليمردان رفت . بعد از نيم ساعت آمد گفت تكليف زياد شده است . هرچه آقا جمشيد مىگويد من رفتم نه قند آورد نه نبات ، بلكه دستى هم مىخواهد . خيلى تكليف زياد شد . من ديگر حرف آقا جمشيد را باور نمىكنم . خيلى از اين جور حرفها عليمردان مىزند ، يادم ديگر نيست . پنج و نيم به غروب مانده وارد تركان شديم . بعد من خوابيدم . بعد از خواب دو نيم به غروب مانده بود كه بيدار شدم . گردش نرفتم . يك خرس در دم چادر شكار شد . آن خرس رسول بود . روز سه‌شنبه دهم - صبح زود سوار شديم به طرف زوارك روانه شديم . از سرپائينى آمديم پائين تا رسيديم به دم رودخانه . اسب من خيلى شيطانى مىكرد . با اسب آقا حسين عوض كردم . همه اسبها ضرب خورده‌اند مگر اسب من و اسب قزل حضرت و الا . باقى ديگر همه ضرب خورده‌اند . امروز هوا ابر است و مه است و الا دم رودخانه خيلى گرم مىشد . در عرض راه اين دهات واقع بود : دزدك‌سر ، محمدآباد كه جهانبخش خان آنجا مىنشيند ، شترخان ، بوكان ، بعد از اينها مدان ، بعد هرانك ، بعد از آن مزرعهء كافركش ، بعد از آن سفيددر ، بعد كوشك‌دشت ، بعد ده يارفيع . « * » يارفيع چسبيده به كوشك‌دشت بود . در آنجا يك پل بود كه بدتر از پل صراط بود . امروز راه بد نبود اما يك قدرى اول بد بود كه حضرت و الا فرمودند كه از آب بزنند . در دم ده محمدآباد بود زديم در آب . بهرام خان مثل شمر سر گوسفند را بريد . جورى سر گوسفند گوسفند را پرت كرد كه چه بنويسم . حضرت و الا كه زدند ميان آب آن هم با شلوار و ميان آب جهانگير خان هم همراه بود . بعد از اين دهات خوبن بود . ده بسيار خوبى بود . من باز اسب طاهر خان كه سليمان‌خانى بود سوار شدم . دوباره اسب خودم را سوار شدم . دو دفعه لگد زد به اسب آقا جمشيد . يك قدرى كه رفتيم رسيديم به زوارك . ميرزا حسين كه اول در همدان جلودار بود كدخداى بالارودبار است . با رعيتهاى دو سه ده با سه آخوند جلو آمده بود . حضرت و الا كه رد شدند ميرزا حسين گفت برويد جلو . يك بار صد نفر دويست نفر ريختند جلو . يك بيچاره ماند زيردست و پا . نزديك بود

--> ( * ) در اسامى دهات كشور يارفى آمده است . ( ا . ا . )