قهرمان ميرزا عين السلطنه

838

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

احترام شاه به علماء جمعه سلخ شهر ربيع الاول - ديشب را خانهء حضرت و الا بودم . فخر الملك آنجا بود . شاه شهر تشريف آورده‌اند . امروز و ديروز چندين دسته از علماء به حضور مبارك مشرف شدند . در اين ايام خيلى به آنها احترام و التفات مىشود . آقاى آقا سيد على اكبر خيلى جلوه كرده‌اند . ترقى فوق العاده نموده‌اند . طلاب و سادات رو به آن سمت كرده ديوانيان هم بىاندازه تملق مىگويند . جهت هم معلوم است . همان فقرهء خارج شدن از حوزهء ميرزا حسن است . چنانچه مقرر شده هر حكمى آقا بكنند بدون تأمل و تعلل مجرا شود و احدى تخلف نكند ، خواه حق و خواه ناحق . عشق شاه به خواهر باغبانباشى گفتند خواهر باغبانباشى را در اين روزها شاه صيغه كرده و هرقسم بوده باشى را راضى كرده . ليكن فخر الملك مىگفت واقع نشده و خبر غيرواقع است . به جهت آن كه امروز شاه به مغرور خان خواجهء خانم باشى پيغام داد كه من هزار مسؤول شما را اجابت كردم و هرچه گفتيد اجرا داشتم ، پسنديده نيست شما يك مسؤول مرا اجابت نكنيد و به يك مسئله خاطر مرا آسوده نكنيد . اين چه قاعده و رسم است . مىگفت شاه ميل مفرط دارد و در حقيقت عاشق است . مدام و متصل اشعار عاشقانه مىخواند و آنى و دقيقه‌اى از خيال او بيرون نيست . با اين همه تفاصيل خانم‌باشى و پدرش راضى نمىشوند . ابا و امتناع دارند . خانم‌باشى مكرر گفته هرآينه اين فقره صورت گيرد ترياك خورده خود را هلاك مىكنم . ليكن به زعم اغلب صورت خواهد پذيرفت و به تدابير عملى در اين ايام فيصل خواهد گرفت . مثل حكايت ليلى و عايشه كه درست شده عمل گذشت . در اين سن و در اين موقع عشق و عاشقى تماشا دارد . خصوصا اشعار عاشقانه و ترنم به آن خالى از مزه نيست . بعد از ناهار به هرقسم بود يك پنج هزارى از حضرت و الا گرفته چاى خورده به اتفاق تولوى خان ، سليمان ميرزا و شريف خان كه حالا سرهنگ شده و اصرار دارد خان سرهنگ خطاب كنيم به حضرت عبد العظيم با راه‌آهن رفتيم . وصف راه‌آهن حضرت عبد العظيم مختصرى از نظم و آسودگى راه‌آهن شرح دهم . مدتى بود نرفته بوديم و به كلى از وضع و قاعده عارى بوديم . چه راه‌آهنى ! چه كارى ! چه وضع مغشوشى ! نصف دالان را ديوار كوتاهى كشيده قهوه‌خانه كرده‌اند و در نصف ديگر آجيل‌فروشى و سكنجبين فروشى ، سيب‌زمينىفروشى ، نان‌خشكى ، سقا ، هريك گوشه‌اى نشسته متصل به رسم و قاعدهء ايران فرياد و داد مىكنند . گدا از زن و مرد ، كور ، عاجز متصل مشغول تكدى و اذيت مىباشند . دو سه درويش هم در ميان قهوه‌خانه و اطاق و دالان صداهاى كريه خود را بلند كرده مداحى و نقالى مىكنند . در و ديوار عمارت به يادگاريها و اشكال